دیدگاه و یاداشت

چالش‌های یک روز برفی در روزگار دیجیتال
27 بهمن 1394
اکنون که این مطلب را می‌نویسم، برای بارچندم است که برق می رود، برف آمده است و یکی از نتایج آمدن برف، رفتن برق است. این قانون نانوشته آن‌قدر خدشه‌ناپذیر است و این هماهنگی و ارتباط آن‌قدر دقیق است که گاهی انسان را به مرز جنون می‌رساند.
نمایشگاه CES امسال با همه خوبی‌ها و بدی‌های آن به پایان رسید. نمایشگاهی که هرساله در آن طیف گسترده‌ای از محصولات و گجت‌های جالب عرضه می‌شود. درحالی‌که پاناسونیک از تلویزیون شفاف خود رونمایی می‌کرد، در غرفه دیگری شرکت بی‌ام‌و فناوری‌های مرتبط با ماشین‌ها و کلاه کاسکیت واقعیت مجازی خود را به نمایش گذاشته بود.
حتماً فیلم «تلقین» (Inception) کریستوفر نولان را دیده‌اید. یکی از فرضیه‌های بنیادی این فیلم قبل از ورود به دنیای چند مرحله‌ای خواب‌ها یا همان ضمیرناخودآگاه افراد، انتخاب یک علامت یا اثر برای بازگشت به دنیای واقعی است. منظورم همان فرفره است. آدم‌ها هر چقدر در لایه‌های خواب یا رویا عمیق‌تر می‌شوند، طناب اتصالشان با دنیای واقعی نازک‌تر خواهد شد و در یک لایه که اصطلاحاً «برزخ» (Limbo) نامیده می‌شود، دیگر هیچ ارتباطی با دنیای واقعی ندارند و امکان برگشت نیز وجود ندارد. هر چقدر رویاها عمیق‌تر باشند، پروسه بیدار شدن و به دنیای واقعی برگشتن سخت‌تر می‌شود و نشانه‌ها و فعل و انفعالات کمتری می‌تواند انسان را برگرداند.
ساختار ذهنی و ایده‌پردازی هر فردی از باورهای او تاثیر می‌گیرد و این باورها، ملاک اساسی سنجش و اجرای ایده‌های خلاقانه است. از زمان‌های گذشته، پیاده‌سازی باورها باعث پیشرفت بشر شده است و اگر اکنون در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که فناوری‌های متنوع و مجموعه عظیمی از ابزارها با کم‌ترین هزینه، چرخه زندگی ما را بر عهده گرفته‌اند، بدون تردید این همه آسایش را مدیون تحقق باورهای صحیح هستیم.
در حالی که این روزها تب‌وتاب سال نو میلادی شور و حرارت خاصی را در کشورهای مختلف جهان به وجود آورده است، دنیای فناوری پیش به سوی آینده‌ای روشن گام برخواهد داشت. سالی که آن‌را پشت سر نهادیم مملو از اتفاقات ریز و درشت بود. به‌طوری که در عرصه‌های مختلف خبرهای خوشایند و ناخوشایندی به گوش‌مان رسید.
بیست سال پیش، وقتی کسی را در حال کار با یک کامپیوتر می‌دیدیم، مطمئن می‌شدیم که در لبه‌های دانش سیر می‌کند! اگر نوجوانی ساعت‌ها پای کامپیوتر وقت می‌گذراند، والدینش خوشحال هم می‌شدند و این را دلیلی بر هوش سرشار فرزندشان تفسیر می‌کردند؛ زیرا مطمئن بودند در حال نوشتن برنامه‌ای است و در کل کار مهمی انجام می‌دهد (پیش خودمان بماند، جذاب‌ترین کاری که در سیستم عامل داس می شد انجام داد همین بود!).
زمانی که به قصد تفریح همراه با دوستان‌مان به نزدیکی رودخانه‌ای‌ می‌رویم، جدای از آن‌که انکعاس تصویر خود را روی آب مشاهده‌ می‌کنیم، دوست داریم در اولین فرصت ممکن بهترین و بزرگ‌ترین ماهی تن یا قزل‌آلا را صید کرده و آن‌را کباب کنیم. اما بسیاری از مردم با صید ماهی امرار معاش می‌کنند و زمانی که تور خود را به قصد ماهی‌گیری در آب می‌گسترانند، ماهی‌های زیادی صید می‌کنند.
مدتی قبل در گوگل پلاس، با پُستی مواجه شدم که برایم ناخوشایند بود؛ این پست، عکسی از یک ساحل بسیار زیبا بود که به خاطر آمدن عروس‌های دریایی به ساحل، در شب می‌درخشید؛ همچنین در توضیح عکس آمده بود: «ساحل (یکی از شهرهای کشور)، دیشب». عکس برای من آشنا بود و می‌دانستم مدتی قبل، آنرا جایی دیده‌ام و آن‌قدر مشهور است که پس از سال‌ها، در خاطرم بماند و مطمئن بودم این عکس مربوط به ایران نیست. عکس را ذخیره و در بخش جست‌وجوی تصویر گوگل، بارگذاری کردم؛ مدتی نگذشته بود که گوگل پاسخم را داد:
امروزه بازی‌های ویدیویی به یک صنعت پرسود و محبوب تبدیل شده است و با اتکا به دانش سازندگان سخت‌افزار، موفق شده است تا سهم بالایی از بازار فروش فناوری‌های بصری را به خود اختصاص دهد. به‌کارگیری انواع تکنیک‌های فنی، موتورهای پرقدرت و جلوه‌های گرافیکی، یک روی سکه بازی‌های رایانه‌ای است که بیشتر برای کاربران و گیمرها ملموس است؛ اما روی دیگر سکه، تلاش طراحان سخت افزار کنسول‌های بازی و کامپیوتر است که کم‌رنگ‌تر جلوه می‌کند.
چند سال پیش یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های انفورماتیکی ایران، که شاید نزدیک به 150 کارمند داشت، کلاس‌های دوره‌ای زبان و ادبیات فارسی، ویراستاری و نگارش فارسی را برگزار و برای تدریس، از اساتید بزرگ این حوزه دعوت می‌کرد.

صفحه‌ها

اشتراک در دیدگاه و یاداشت