هرمز پوررستمی

در قسمت اول مبحث حل مساله در شماره ۲۲۰ شبکه با عنوان «مسئله‌ای هست یا مسئله‌ای نیست؟» نگاهی گذرا داشتم به موضوعات حل مسئله و اهمیت آن، درماندگی آموخته شده، نقش به هم خوردن و یا ایجاد تعادل در به وجود آمدن و حل مسائل. همچنین تعریفی ساده از مسئله ارایه و مهارت حل مسئله را بررسی کردم. همچنین در یادداشت شماره ۲۱۲ ماهنامه شبکه تحت عنوان «آیا دنیای ۲۰۲۰ جایی برای شما ذخیره خواهد کرد؟» به رتبه‌بندی «مجمع جهانی اقتصاد» در مورد مهارت‌های مهم شناختی در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۲۰، اشاره کردم که مهارت حل مسائل پیچیده در صدر مهارت‌ها ذکر شده است. برای درک بهتر مطالب این یادداشت بهتر است که نگاهی به مقالات فوق داشته باشید.
مهارت حل مسئله فقط برای مدیران یا کارآفرینان نیست؛ اگرچه اینان در کار و زندگی روزانه خود مدام از آن بهره می‌گیرند (یا باید بگیرند). همه ما در سطوح مختلف به مهارت حل مسئله نیاز داریم. این که کدام رشته تحصیلی را در دبیرستان و دانشگاه انتخاب کنیم، در چه شغلی بهترین استعدادهای خود را بروز خواهیم داد که در عین حال بتواند نیازهای ما را برآورد کند، چه کسی را برای ازدواج انتخاب کنیم، چند فرزند داشته باشیم، در کجا زندگی کنیم و سوالاتی از این دست تنها  نوک قله‌های حل مسئله است که دامنه آن تمام عرصه‌های روزمره زندگی ما را در برمی‌گیرد.
این یادداشت، سومین و احتمالا واپسین یادداشت در مقطع فعلی در مورد تفکر انتقادی است. در نخستین آن‌ها در شماره ۲۱۴ شبکه، شمایی کلی از تفکر انتقادی و مولفه‌های اساسی تشکیل‌دهنده آن، تعریف عملیاتی و ضرورت پرداختن به این مقوله را مورد کنکاش قرار دادم. در دومین یادداشت، در شماره ۲۱۶ شبکه، تعاریفی رسمی‌تر از تفکر و تفکر انتقادی از متفکران این حوزه ارائه دادم و منابعی به زبان فارسی در این زمینه معرفی کردم. در این یادداشت هم تلاش کردم تا به رابط ماشین و هوش مصنوعی با تفکر انسانی و به ویژه تفکر انتقادی نگاهی بیندازم. امیدوارم که طرح این موضوع، آغازی باشد برای دوستانی که کم‌تر با این مقوله آشنا بوده‌اند و انگیزه‌ای باشد برای مطالعات عمیق‌تر در این زمینه.
تفکر انتقادی؛ مهارتی نرم که سخت به‌دست می‌آید
16 شهريور 1398
اگر دانه گندمی را بکارید و کمی‌ هم از آن مراقبت کنید، و یا حتی نکنید، ده‌ها دانه کاملا شبیه آن به‌دست می‌آورید. هنگامی که توله سگی به‌دنیا می‌آید، بی آنکه تلاشی به خرج دهد به یک سگ کامل در نوع خود تبدیل می‌شود. اما نوزاد انسان پس از به‌دنیا آمدن، برای این که به یک انسان نمونه نوع خود تبدیل شود، باید هم مراقبت بسیار از او به‌عمل آید و هم آموزش و پرورش کافی ببیند. نوزاد انسان به صرف انسان زاده شدن انسان نمی‌شود. او باید فرآیند انسان شدن را بیاموزد. و این کار در دنیای امروز دست کم به دو دهه زمان نیاز دارد. دلایل این امر در این مطلب نمی‌گنجد اما همین‌قدر بگویم که انسان در جریان رشد خویش در طول میلیون‌ها سال، همه آنچه را که امروز به‌عنوان غریزه می‌شناسیم از دست داده و تنها کشش‌ها و یا علایق شدید (Drive) برایش باقی مانده است. متاسفانه، تفکر، از جمله این کشش‌ها نیست و انسان باید آن را بیاموزد. به عبارتی، انسان باید انسان شدن را بیاموزد.
انقلاب چهارم و کار ما
11 مرداد 1398
انقلاب چهارم صنعتی، انقلابی عجول است. فناوری‌ها و ابزارها، همه با عجله می‌آیند؛ یا خیلی سریع راه خود را در میان صنایع و مردم باز می‌کنند و یا با عجله، غزل خداحافظی را سر می‌دهند. کم نیستند فناوری‌هایی که در تنها دو دهه ظهور کردند و شکوفا نشده بار سفر بستند. این انقلاب منتظر کسی نمی‌ماند. اصل حقوقی «ندانستن، رافع مسئولیت نیست» بیش از همه در این عصر کاربرد پیدا می‌کند. در آخر پاییز، کسی از ما نخواهد پذیرفت که، نمی‌دانستم، امکانات نبود، اینجا جهان سوم است و بهانه‌هایی از این دست. آن زمان، برای ما تنها یک جواب وجود خواهد داشت: باید می‌دانستی.
فکر کردن یکی از موضوعاتی است که بیشترین سوءتفاهم و کج‌فهمی را در دنیای امروز به وجود آورده است. هدف من در این یادداشت آموزش شیوه‌های تفکر و حتی تفکر انتقادی نیست. بنا به قولی که داده بودم در شماره 212 مجله که مهارت‌های ده‌گانه غیرفنی مورد نیاز دنیای 2020 را به صورت کوتاه توضیح دهم (آیا دنیای 2020 جایی برای ما ذخیره خواهد کرد؟)، این یادداشت را به تفکر انتقادی اختصاص داده‌ام.
رازهایی که جادویی نیستند
01 فروردين 1398
بعد از سی و ‍چهار سال کار کردن در موقعیت‌های بسیار متفاوت، چیزهایی هست که در این مدت یافته‌ام. بعضی از آن‌ها توصیه‌هایی برای کل زندگی هستند و بعضی دیگر برای کار و شغل. برخی را آگاهانه آزموده‌ام و برخی دیگر بر سرم آمده و تبدیل به تجربه‌های قابل تعمیمی شده‌اند. بعضی را خوانده‌‌ یا شنیده‌ام، اما خود هم به کار گرفتم و از کارکرد آن‌ها مطمئن هستم. بعضی را پیش از این در مقاله‌ها و سرمقاله‌ها نوشته‌ام و بعضی را نه؛ اما به دلیل اهمیت‌شان از تکرارشان ترسی ندارم. این‌ها اصولی هستند که به درستی آن‌ها اعتقاد دارم. با این همه اگر کسی خلاف آن‌ها، دلیلی قانع‌کننده بیاورد از تغییرشان هم ابایی ندارم. گاه آرزو می‌کنم کاش سی سال پیش کسی این حرف‌ها را با من در میان گذاشته بود. برخی از این اصول را که بیشتر مرتبط با کار است اینجا مرور می‌کنم. از خواندن آن‌ها ضرر نخواهید کرد.
شهر در تسخیر ارواح
24 اسفند 1397
به نظر می‌رسد ارواحی که طی هزاره‌های گذشته دایم، در اطرف قبرستان‌ها پرسه می‌زدند و کودکان را می‌ترساندند، حالا به کمک فناوری‌های دیجیتال، «جانی» تازه یافته‌اند و سخت در تکاپو هستند. حالا بیاییم کمی صحنه را گسترش دهیم.
همه ما پدر و مادرهایی را دیده‌ایم که تلاش می‌کنند فرزندان خود را با انواع مهارت‌ها آشنا کنند تا بتوانند در دنیای آینده جایی برای خود بیابند. آن‌ها نه تنها برای تحصیلات کلاسیک فرزندان خود اهمیت زیادی قایل می‌شوند، بلکه اوقات فراغت آن‌ها را نیز با انواع کلاس‌ها برای یادگیری زبان‌های خارجی، دوره‌های موفقیت در کنکور و دوره‌های فنی برای اخذ مدارک مهم فنی پر می‌کنند. اگرچه شاید بعضی از این آموخته‌ها بتوانند در آینده فرزندانشان موثر واقع شوند، آن‌چه که کم‌تر به چشم می‌خورد، تلاش والدین و تا حد زیادی فرزندان آن‌ها برای فراگیری مهارت‌هایی است که صرفا از دانشکده‌ها و یا دوره‌های فنی به دست نمی‌آیند.
بیماری OCD یا اختلال وسواسی-جبری و OCPD یا اختلال شخصیت وسواسی –جبری، هر دو به وضعیتی اشاره دارند که شخص افکار و اعمالی را به صورت تکراری و اجباری به ذهن می‌آورد یا انجام می‌دهد که زندگی روزمره و کارآیی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بی‌آنکه بخواهم درگیر تعریف‌های رسمی و مفاهیم تخصصی مربوط به این دو وضعیت و تفاوت‌های آن‌ها شوم تلاش می‌کنم با تاکید بر اختلال شخصیتی، این مفاهیم را توضیح دهم با امید به این که این مطلب کوتاه زمینه‌ای برای مطالعه بیشتر خوانندگان آن، به ویژه مدیران، کارآفرینان و مهندسان شود.

صفحه‌ها

اشتراک در هرمز پوررستمی
پشتیبانی توسط ایران دروپال