هرمز پوررستمی

خلاقیت چیست و چرا مهم است؟
12 فروردين 1399
برخی معتقدند که فرآیند خلاقیت اساساً از هیچ پدید نمی‌آید و همیشه با کنار هم قرار دادن ایده‌های دیگران و ترکیب و قضاوت در مورد آن‌هاست که ما می‌توانیم موفق به خلق یک چیز نو شویم. نمونه بارز چنین متفکرانی، دیوید کورد موری (David Kord Murray) نویسنده کتاب «خلاقیت قرضی»‌ است.
یادگیری ماشین، یادنگیری انسان در یک جهان کرونایی
04 فروردين 1399
به نظر می‌رسد که بحران کرونا قرار نیست به این زودی‌ها دست از سر جهان بردارد. استراتژی‌هایی که برای مبارزه با این پدیده در نظر گرفته شده‌اند، در کوتاه مدت جواب نمی‌دهند: تهیه و تولید واکسن چیزی نزدیک به یکسال زمان می‌برد؛ راهبرد «شیوع عمومی» هم اگر جواب دهد کم تر از این زمان نمی‌برد؛ داروی خاصی برای آن وجود ندارد و تغییر سبک زندگی هم به گونه‌ای که راه را برای شیوع ویروس‌ها ببندد، در کوتاه مدت و به سادگی‌ امکان‌پذیر نیست. تازه، تمام این‌ها در صورتی است که در این مدت ویروس یا بیماری جدیدی شیوع پیدا نکند، که تضمینی برای آن هم وجود ندارد. به نظر من یکی از راه‌های مناسب برای برخورد برخورد با پدیده شیوع بیماری‌های واگیردار، استراتژی «مقابله در نقطه صفر» است. یعنی یافتن اولین موارد یک شیوع از طریق پایش مداوم با استفاده از روش‌ها و ابزارهای دیجیتال، هشداردهی نسبت به آن و اقدام جهت جلوگیری از سرایت آن به دیگر نقاط. روش‌ها و ابزارهای دیجیتال می‌تواند شامل تحلیل اطلاعات سایت‌های مسافرتی و حمل و نقل عمومی، سایت‌های مراقبتی، درمانی و بهداشتی و گزارش‌های مختلفی که نهادهای عمومی‌ مانند شهرداری‌ها و ... تولید می‌کنند. با استفاده از هوش مصنوعی و نرم‌افزارهای تحلیل داده‌های کلان و حتی شبیه‌سازی می‌توان مسیرهای هر گونه شیوعی را پیدا کرد و در نقطه صفر و یا نزدیک به آن مانع از گسترش آن شد. شبکه‌های اجتماعی و گوشی‌های هوشمند در صورت رعایت هویت افراد، نقش مهمی در این فرآیند داشته باشند. مدل اولیه سیستم هشداردهی این استراتژی در حال حاضر وجود دارد که به مشتریان خاص سرویس می‌دهد (در متن مقاله به آن اشاره کرده‌ام)، اما مدل فراگیر و با دسترسی عمومی آن که قاعدتا باید از سوی ارگانی مانند سازمان بهداشت جهانی ارایه شود، هنوز پدید نیامده است. مدلی که داده‌های آن تنها جنبه هشداردهی نداشته باشد بلکه با رعایت رهنمودهای آن برای جوامع عضو ضروری باشد. چنین سیستمی نه تنها می‌تواند از شیوع بیماری جدید پیشگیری کند، بلکه می‌تواند از سرایت کووید ۱۹ به نقاطی که هنوز آلوده نشده‌اند جلوگیری کند. مقاله زیر، در نیمه اسفند ۹۸ نوشته شده و چند روز بعد در ویژه نامه نوروزی ماهنامه شبکه منتشر شده است.
در یادداشت‌های دو شماره قبل شبکه، به جنبه‌هایی از موضوع مهم و حساس حل مسئله اشاره کردم. در یادداشت شماره  ۲۲۰ مجله، با عنوان «مسئله‌ای هست یا مسئله‌ای نیست؟» ضمن اشاره به این که در گزارش‌های مجمع جهانی اقتصاد، از مهارت حل مسائل پیچیده، به عنوان مهم‌ترین مهارت شناختی سال های آینده یاد شده است، تعریفی از حل مسئله و اهمیت آن در دنیای امروز ارائه کرده و نگاهی به موضوع مهم «درماندگی آموخته شده» داشته‌ام. در یادداشت شماره ۲۲۱ با عنوان «مراحل حل مسئله»، به شش مرحله حل مسئله که در متون کلاسیک حل مسئله آمده است پرداختم. ذکر این نکته ضروری است که آن‌چه در گزارش‌های مجمع جهانی اقتصاد به عنوان مهم‌ترین مهارت دنیای آینده ذکر شده است تنها مهارت حل مسئله نیست، بلکه آن‌چه از دید آن‌ها مهم به حساب می‌آید مهارت حل مسائل پیچیده است. از این رو، یادداشت این شماره را را به مهارت حل مسائل پیچیده اختصاص داده‌ام.
انعطاف‌پذیری شناختی، دو جنبه مهم دارد. نخست، توانایی جابه‌جا شدن بین دو یا چند فکر، وظیفه یا مفهوم و دیگری، در نظر گرفتن ابعاد مختلف یک پدیده در یک زمان. در شماره قبل به ابعاد مختلف این مفهوم اشاره کردم و قرار شد که در یادداشت این شماره به این موضوع بپردازم که چگونه می‌توانیم انعطاف‌پذیری شناختی را افزایش دهیم. اگر شما به اهمیت انعطاف‌پذیری شناختی واقف هستید و برای افزایش آن مصمم، راه‌هایی را به شما پیشنهاد می‌کنم. 
در دنیای امروز که میزان محرک‌هایی که از طریق رسانه‌ها و اینترنت و ... به شخص می‌رسد به طور سرسام‌آوری افزایش یافته است، لازم است که بتوانیم خیلی سریع از یک فکر به فکر دیگر و از یک وظیفه به وظیفه دیگر منتقل شویم. این مهارتی است که افزایش آن می‌تواند به درک مسائل پیچیده، کارایی بیشتر مغز و درک دیدگاه‌های جدید کمک کند. در نتیجه سطح انعطاف‌پذیری شناختی یکی از مهم‌ترین توانایی‌هایی است که به ما در موفقیت در دنیای جدید کمک می‌کند. بدون سطح بالای انعطاف‌پذیری شناختی توانایی زندگی و کار در دنیای مدرن را نخواهیم داشت.
در قسمت اول مبحث حل مساله در شماره ۲۲۰ شبکه با عنوان «مسئله‌ای هست یا مسئله‌ای نیست؟» نگاهی گذرا داشتم به موضوعات حل مسئله و اهمیت آن، درماندگی آموخته شده، نقش به هم خوردن و یا ایجاد تعادل در به وجود آمدن و حل مسائل. همچنین تعریفی ساده از مسئله ارایه و مهارت حل مسئله را بررسی کردم. همچنین در یادداشت شماره ۲۱۲ ماهنامه شبکه تحت عنوان «آیا دنیای ۲۰۲۰ جایی برای شما ذخیره خواهد کرد؟» به رتبه‌بندی «مجمع جهانی اقتصاد» در مورد مهارت‌های مهم شناختی در سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۲۰، اشاره کردم که مهارت حل مسائل پیچیده در صدر مهارت‌ها ذکر شده است. برای درک بهتر مطالب این یادداشت بهتر است که نگاهی به مقالات فوق داشته باشید.
مهارت حل مسئله فقط برای مدیران یا کارآفرینان نیست؛ اگرچه اینان در کار و زندگی روزانه خود مدام از آن بهره می‌گیرند (یا باید بگیرند). همه ما در سطوح مختلف به مهارت حل مسئله نیاز داریم. این که کدام رشته تحصیلی را در دبیرستان و دانشگاه انتخاب کنیم، در چه شغلی بهترین استعدادهای خود را بروز خواهیم داد که در عین حال بتواند نیازهای ما را برآورد کند، چه کسی را برای ازدواج انتخاب کنیم، چند فرزند داشته باشیم، در کجا زندگی کنیم و سوالاتی از این دست تنها  نوک قله‌های حل مسئله است که دامنه آن تمام عرصه‌های روزمره زندگی ما را در برمی‌گیرد.
این یادداشت، سومین و احتمالا واپسین یادداشت در مقطع فعلی در مورد تفکر انتقادی است. در نخستین آن‌ها در شماره ۲۱۴ شبکه، شمایی کلی از تفکر انتقادی و مولفه‌های اساسی تشکیل‌دهنده آن، تعریف عملیاتی و ضرورت پرداختن به این مقوله را مورد کنکاش قرار دادم. در دومین یادداشت، در شماره ۲۱۶ شبکه، تعاریفی رسمی‌تر از تفکر و تفکر انتقادی از متفکران این حوزه ارائه دادم و منابعی به زبان فارسی در این زمینه معرفی کردم. در این یادداشت هم تلاش کردم تا به رابط ماشین و هوش مصنوعی با تفکر انسانی و به ویژه تفکر انتقادی نگاهی بیندازم. امیدوارم که طرح این موضوع، آغازی باشد برای دوستانی که کم‌تر با این مقوله آشنا بوده‌اند و انگیزه‌ای باشد برای مطالعات عمیق‌تر در این زمینه.
تفکر انتقادی؛ مهارتی نرم که سخت به‌دست می‌آید
16 شهريور 1398
اگر دانه گندمی را بکارید و کمی‌ هم از آن مراقبت کنید، و یا حتی نکنید، ده‌ها دانه کاملا شبیه آن به‌دست می‌آورید. هنگامی که توله سگی به‌دنیا می‌آید، بی آنکه تلاشی به خرج دهد به یک سگ کامل در نوع خود تبدیل می‌شود. اما نوزاد انسان پس از به‌دنیا آمدن، برای این که به یک انسان نمونه نوع خود تبدیل شود، باید هم مراقبت بسیار از او به‌عمل آید و هم آموزش و پرورش کافی ببیند. نوزاد انسان به صرف انسان زاده شدن انسان نمی‌شود. او باید فرآیند انسان شدن را بیاموزد. و این کار در دنیای امروز دست کم به دو دهه زمان نیاز دارد. دلایل این امر در این مطلب نمی‌گنجد اما همین‌قدر بگویم که انسان در جریان رشد خویش در طول میلیون‌ها سال، همه آنچه را که امروز به‌عنوان غریزه می‌شناسیم از دست داده و تنها کشش‌ها و یا علایق شدید (Drive) برایش باقی مانده است. متاسفانه، تفکر، از جمله این کشش‌ها نیست و انسان باید آن را بیاموزد. به عبارتی، انسان باید انسان شدن را بیاموزد.
انقلاب چهارم و کار ما
11 مرداد 1398
انقلاب چهارم صنعتی، انقلابی عجول است. فناوری‌ها و ابزارها، همه با عجله می‌آیند؛ یا خیلی سریع راه خود را در میان صنایع و مردم باز می‌کنند و یا با عجله، غزل خداحافظی را سر می‌دهند. کم نیستند فناوری‌هایی که در تنها دو دهه ظهور کردند و شکوفا نشده بار سفر بستند. این انقلاب منتظر کسی نمی‌ماند. اصل حقوقی «ندانستن، رافع مسئولیت نیست» بیش از همه در این عصر کاربرد پیدا می‌کند. در آخر پاییز، کسی از ما نخواهد پذیرفت که، نمی‌دانستم، امکانات نبود، اینجا جهان سوم است و بهانه‌هایی از این دست. آن زمان، برای ما تنها یک جواب وجود خواهد داشت: باید می‌دانستی.

صفحه‌ها

اشتراک در هرمز پوررستمی
توسعه و پشتیبانی توسط : ایران دروپال
پشتیبانی توسط ایران دروپال