تئوری انتخاب و جشنی به‌نام نوروز
عید نوروز از دیرباز یک فرصت طلایی برای ما ایرانیان و مردمان چندین کشور دیگر بوده است تا روابط خود را با آشنایان و خویشان پایدار سازیم. همان آشنایان و خویشان دور و نزدیکی که گرفتاری‌های زندگی روزمره ما را از یکدیگر دور ساخته است، به طوری که گاهی در میانه سال یکدیگر را فراموش می‌کنیم...

عید نوروز از دیرباز یک فرصت طلایی برای ما ایرانیان و مردمان چندین کشور دیگر بوده است تا روابط خود را با آشنایان و خویشان پایدار سازیم. همان آشنایان و خویشان دور و نزدیکی که گرفتاری‌های زندگی روزمره ما را از یکدیگر دور ساخته است، به طوری که گاهی در میانه سال یکدیگر را فراموش می‌کنیم. دیدارهای مکرر در نوروز این فرصت را به ما می‌دهد که از شیرینی‌ها و تلخی‌های زندگی آشنایان خود اطلاع یابیم و از نظرات اجتماعی، اعتقادی و سیاسی یکدیگر باخبر شویم. با این حال، گاهی فرصت طلایی نوروز به یک تهدید برای روابط خانوادگی بدل می‌شود و آن زمانی است که در روند زندگی یکدیگر دخالت می‌کنیم. مرز بین دخالت با مشورت آنجا است که دیگری از ما کمک نخواسته باشد، ولی ما به بهانه خیرخواهی وارد مسائل شخصی وی می‌شویم. سؤال‌هایی از قبیل موارد زیر به‌سادگی می‌تواند نقطه شروع دخالت در زندگی نزدیکانمان باشد و موجب رنجش و دلخوری شود:
- چرا ازدواج نمی‌کنی؟ / به نظرت این سن برای ازدواج زود نیست؟
- چرا شغلت را عوض نمی‌کنی تا درآمد بیشتری داشته باشی؟ / چرا کسب و کارت را جدی نمی‌گیری؟
- تا چه زمانی می‌خواهی مشغول به تحصیل باشی؟ / چرا تحصیلت را ادامه نمی‌دهی؟
- و بسیاری سؤال‌های دیگر...
به بهانه طرح این مسئله، بد نیست نگاهی به کتاب «تئوری انتخاب» نوشته دکتر ویلیام گلسر، روان‌پزشک صاحب‌نام داشته باشیم. البته بررسی این کتاب که در ایران نیز ترجمه آن توسط دکتر علی صاحبی فروش خوبی داشته و به چاپ چهاردهم رسیده است، به‌معنای تأیید همه محتویات آن از سوی نگارنده این متن نیست. با این حال، ارزش بررسی دارد و مطالعه آن در نوروز می‌تواند آموزنده و مفید باشد.
در ابتدای کتاب نویسنده ادعا می‌کند کیفیت روابط انسانی برخلاف فناوری پیشرفت محسوسی نداشته است. حتی اگر ادعای او را نپذیریم، صد افسوس که باید اعتراف کنیم فاصله زیادی با نقطه مطلوب داریم. نویسنده سپس عنوان می‌سازد: «بسیاری از معضلات به ظاهر حل ‌نشدنی انسانی مشکلات رابطه‌ای هستند.» در ادامه با ذکر مثال‌هایی از روابط زناشویی، روابط کاری، درسی (معلم و شاگرد) و روابط دوستانه، احساس ناخشنودی و فلاکت در زندگی را به تلاش افراد برای کنترل و مجبور ساختن دیگران به کاری خلاف میلشان نسبت می‌دهد. برای مثال، معلمی که از تنبلی شاگردانش ناراضی است، با دادن تکلیف اضافی موجب ناخشنودی خود و دانش‌آموزان می‌شود. همچنین، فرزندی که از اعتقادات سنتی والدین خود خشگمین است، زندگی را برای خود زهرآگین می‌سازد.
با هدف ایجاد و نگهداری روابط انسانی مورد نیازمان، تئوری انتخاب پیشنهاد می‌دهد: «باید از انتخاب زور، اجبار، تحمیل، تنبیه، پاداش، کنترل، ریاست، تحریک احساسات، انتقاد، سرزنش، شکایت، اذیت و آزار، مقایسه، قهر و کناره‌گیری دست برداریم. باید به‌جای این رفتارهای تخریب‌گر، رفتارهای مهرورزی را جایگزین کنیم که عبارتند از: گوش دادن، حمایت، مذاکره، تشویق و دلگرمی، عشق، دوستی، اعتماد، پذیرش، گشاده‌رویی و احترام ‌گذاشتن.» در همان مثال معلم، او می‌تواند با تشویق شاگردانش و ایجاد دوستی با آن‌ها، علاقه به درس را ایجاد کند. فرزندی که از اعتقادات سنتی والدین خود خشگمین است، می‌تواند ضمن احترام به آن‌ها در این خصوص وارد مذاکره و گفت‌وگوی منطقی بشود، چه‌بسا تغییراتی را نیز در والدین خود ایجاد کند!
طبق تئوری انتخاب، هر رفتاری برای برآوردن یکی از نیازهای ما شامل عشق و احساس تعلق، قدرت، تفریح، آزادی و نیاز به بقا انجام می‌شود، از یک رفتار ساده مثل غذا خوردن گرفته تا یک رفتار پیچیده‌تر مثل انتخاب شغل. دکتر گلاسر حتی افسردگی را نیز یک رفتار می‌داند که فرد برای مواجهه با برآورده نشدن انتظارات خود انتخاب می‌کند. قطعاً این فرد انتخاب‌های بهتری نیز می‌تواند انجام دهد که یک مشاور در این زمینه کمک‌کننده خواهد بود.
به همان بحث نوروز برگردیم. شروع سال جدید فرصت خوبی است برای دور ریختن عادات ناپسند. اگر دخالت در زندگی دیگران عادت ما بوده است، برای کنار گذاشتن آن تمرین کنیم. بدین منظور باید به این باور برسیم که هر فردی کنترل و اختیار زندگی خود را دارد و دخالت در زندگی دیگران نه‌تنها ثمری ندارد، بلکه پایه‌های روابط را سست می‌سازد.

برچسب: