شبکه‌های کامپیوتری

دفتر کارگزار بیمه تکمیلی در یک کوچه تنگ و باریک بدون هیچ جای پارکی قرار داشت. در خیابان اصلی هم چند پلیس راهنمایی و رانندگی کمین کرده بودند تا پارک دوبله کنید یا در جای «پارک ممنوع، حمل با جرثقیل» خودرو را به امان خدا ول کنید. شب قبلش پدرم پرونده پزشکی‌اش را دستم داد و گفت سراغی از آن بگیرم. خودش چند بار رفته بود و هنوز پرونده آماده نشده بود. پرسیدم: «مگر نمی‌شود تلفنی سؤال کرد یا سایتی ندارد تا شماره پرونده را وارد کنیم و از وضعیت‌اش مطلع شویم؟» خندید و گفت: «حتماً فردا صبح زود سری به این کارگزار بیمه بزنم.» با خود گفتم: «چرا صبح زود؟ نزدیک ظهر سری می‌زنم و یک سؤال می‌پرسم. فقط 5 دقیقه معطلی دارد.»
اشتراک در شبکه‌های کامپیوتری