اخبار جعلی با طعم واقعی
مردم به این چهار دلیل اخبار جعلی را باور می‌کنند
دکتر مایکل شرمر، ناشر مجله Skeptic و همچنین نویسنده کتاب "چرا مردم موضوعات عجیب و غریب را باور می‌کنند" به بررسی این موضوع پرداخته است که اساسا مردم بر مبنای چه دیدگاهی اخباری که جعلی و نامعتبر هستند را باور می‌کنند.

با آغاز سال جدید شاهد شکل‌گیری یکسری اتفاقات و پدیده‌های نوظهور هستیم. پدیده‌هایی که بعضی از آن‌ها جنبه مثبت داشته و بعضی از آن‌ها جنبه منفی دارند. مهم‌ترین موضوعی که چند وقتی است شرکت‌های بزرگ و به ویژه فعال در حوزه رسانه‌ به شدت آن‌را دنبال می‌کنند، انتشار اخبار جعلی به جای اخبار واقعی است. انتشار اخبار کذب باعث شده است تا همه چیز به شکل وارونه‌ای به نظر آید.

مطلب پیشنهادی

چگونه هکرها بدون رمزعبور وارد شبکه اجتماعی شما می‌شوند + راه‌حل

به طوری که سیاهی به جای سفیدی و بالا به جای پایین نشان داده شود. بدون شک مستمر بودن این رویکرد تبعات منفی بی‌شماری را به همراه خواهد داشت. جمعیت به شکل بی‌سابقه‌ای رو به افزایش است. این فزونی جمعیت خود تبدیل به عاملی شده است تا کوچک‌ترین خبر غیر واقعی به سرعت گسترش پیدا کند. بر همین اساس است که مدافعان دسترسی آزاد و درست به اطلاعات به فکر راه چاره‌ای برای حل این مشکل افتاده‌اند.

اگر نگاه دقیقی به این مشکل داشته باشیم، مشاهده می‌کنیم که جورج اورول اولین فردی بود که به شکل دقیقی به واکاوی چنین مشکلی پرداخت و در نوشته‌های کلاسیک سیاسی خود به زبان انگلیسی در سال 1946 به بررسی این موضوع پرداخت. اورول در بخشی از مقاله خود به این موضوع اشاره می‌کند: «در ادبیات سیاسی، دروغ‌‌ها به گونه‌ای به زبان آورده می‌شوند تا رنگ واقعیت به خود گیرند. این ادبیات تا حد زیادی متاثر از حسن تعبیر، مصادره اخبار به شکلی که مطلوب گروه خاصی باشد و ابهام در گفتاری است که به زبان آورده می‌شود.»

اما جایگزینی اخبار جعلی به جای اخبار واقعی موضوع جدیدی نیست. نویسندگان محبوبی همچون اورول این موضوع را مدت‌ها قبل شناسایی کردند. اما سوال این است که چرا مردم هنوز هم این اخبار جعلی را باور می‌کنند. عوامل متعددی زمینه‌ساز شکل‌گیری این واقعیت می‌شوند تا مردم به راحتی اخبار جعلی را باور کنند.

سادگی شناخت

به طور کلی، زمانی که مغز ما اطلاعات را پردازش می‌کند، بر این باور است که اطلاعات به سرعت و به شکل عادی وارد می‌شوند. در چنین شرایطی شک و تردید کمی نسبت به این ورودی‌ها وجود دارد. به طوری که بسیاری از مردم با کمترین ابهام در زمان شنیدن اخبار آن‌ها را قبول می‌کنند. تحقیق انجام شده نشان می‌دهد زمانی که در حال پردازش و درک موضوعی هستیم، مغز ما به طور خودکار آن موضوع را به عنوان یک ورودی معتبر قبول می‌کند. در حالی که شک و تردید یک گام اضافی در شناخت است. این فاز شناختی همانند بار سنگینی است که باید از زمین بلند شود. به همین دلیل برای بسیاری از مردم ساده‌تر این است که فقط باور کنند و از کنار خبر شنیده شده عبور کنند.

گروهی از دانشمندان سیگنال‌های مغزی تعدادی از داوطلبان را در زمان پردازش اطلاعات مورد بررسی قرار دادند. آن‌ها مشاهده کردند در زمان پردازش اطلاعات مغز تحت تاثیر دوپامینی قرار دارد که سلول‌های عصبی تولیدکننده دوپامین در مسیرهای پاداش مغز تولید می‌کنند.  ولفرام شولتز استاد آلمانی علوم اعصاب می‌گوید: «سلول‌های تولیدکننده دوپامین همانند محرک‌هایی در مغز، ما را به سمت به دست آوردن پاداش بیشتر سوق می‌دهند.» این دوپامین زمانی که درک مثبتی از یک موضوع به دست می‌آوریم تولید شده و حس خوبی به ما می‌دهد. در مقابل، مغز ما زمانی که اطلاعات نادرست یا نامشخصی را دریافت می‌کند در بخش‌هایی که مربوط به احساس درد و انزجار است این اطلاعات را پردازش می‌کند. به ویژه زمانی که بوهای نامطلوبی را استشمام می‌کنیم و سعی داریم در مورد آن‌ها قضاوت کنیم.

ناهماهنگی در شناخت

ناهماهنگی در شناخت یک تنش ناراحت کننده برخواسته از دو اندیشه متضادی است که در یک زمان خود را نشان می‌دهند. انکار حقایق ساده‌تر از این است که باورها و اعتقادات عمیق خود را تغییر دهیم. به طور مثال به موضوع آفرینش فکر کنید. شواهدی بسیاری برای به چالش کشیدن تکامل وجود دارد که البته پایه و دلایل علمی ندارند. اما به واسطه آن‌که بسیاری از ما از این موضوع واهمه داریم که اگر فرضیه‌ها صحت داشته‌ باشند یکسری از تفکرات زیرساختی دچار تحول اساسی می‌شوند، سعی می‌کنیم حقایق را قبول نکنیم. به طور مثال افرادی وجود دارند که منکر داده‌هایی می‌شوند که در ارتباط با تاثیر درختان، آب شدن کوه‌های یخ و تاثیر سریع گازهای گلخانه‌ای بر آب‌وهوا هستند. آن‌ها تنها به صرف کنجکاوی این داده‌های علمی را قبول نمی‌کنند. اما در واقع از این موضوع هراس دارند که اگر این اطلاعات درست باشد وضع مقررات دولتی محدود‌تر باعث خواهد شد تا مشکلات متعددی در کسب‌وکار و صنعت به وجود آید.

اثر پس زدن (Backfire effect)

سادگی شناخت و ناهماهنگی در شناخت در نهایت منجر به شکل‌گیری پدیده‌های عجیب و غریبی می‌شود که مردم را مصمم‌تر می‌کند که باورهای آن‌ها در سنین نوجوانی کاملا درست بوده و در نتیجه به موضع‌گیری در برابر حقایق و شواهد می‌پردازند. به این رویکرد اثر پس زدن گفته می‌شود. در مجموعه آزمایش‌هایی که از سوی کالج دارتموث انجام شد، تعدادی از داوطلبان مقالاتی که در روزنامه‌های جعلی منتشر شده بود و با تصورات رایج اشتباه درهم آمیخته شده بود را مطالعه کردند. زمانی که به داوطبان یک مقاله با اطلاعات صحیح در ارتباط با همان موضوع نشان داده شد، عده‌ای به اشتباه خود آگاه شدند در حالی که عده دیگر بازهم همان باورهای اشتباه را قبول می‌کردند و جالب‌تر آن‌ها بر مبنای پیش‌زمینه‌های قبلی خودشان استدلال‌هایی را برای درست بودن اطلاعات اشتباه مطرح می‌کردند.

وحدت گروهی/اجتماعی

انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند. ما همواره به دنبال ارسال این سیگنال به دیگران هستیم که به عنوان عضوی از آن گروه یا اجتماع به آن‌ها اعتماد داریم. این رویکرد به معنای آن است که ما با دیدگاه‌ها و نظرات گروه کاملا موافق هستیم و هیچ‌چیز نمی‌تواند اعتماد ما به اعتقادات اصلی و زیرساختی گروه را مخدوش سازد. کارول تراویس، روانشناس اجتماعی می‌گوید: «سادگی شناخت و ناهماهنگی شناخت ممکن است به یک هدف تطبیقی تکاملی تبدیل شود. زمانی که شما هرگونه سازوکار شناختی که به نظر بزرگ و معتبر به نظر می‌رسد را برای سهولت در ایجاد یکسری تفکرات مورد استفاده قرار می‌دهید و از دل این رویکرد به واژگانی همچون «ما-آن‌ها» و محوری کردن گروه یا قوم خود (گروه من بهترین است) یا رفتارهای متعصبانه می‌رسید، در حقیقت به دنبال یک هدف تطبیقی هستید. این ناهماهنگی شناختی در ظاهر یکسری مزایای ویژه برای شما به همراه می‌آورد. اول آن‌که می‌توانید ناهماهنگی را کم کنید به طوری که به شما اجازه می‌دهد شب هنگام بدون هیچ‌گونه دغدغه‌ای به آسودگی استراحت کنید. دوم آن‌که به شما اجازه می‌دهد هیچ‌گونه تغییری در باورهای خود به وجود ‌آورید و همه کارهایی که انجام می‌دهید را بر حق و درست توصیف کنید. اما واقعیت این است که این گروه از افراد قادر نیستند ناهنجاری‌ها را کاهش دهند و به طور معمول متحمل رنج‌های شدیدی می‌شوند، به واسطه آن‌که آسیب‌های جدی را به دیگران وارد می‌کنند.»

در نهایت مسئول آن‌چه که باور می‌کنیم و آن‌چه که برای آن وقت می‌گذاریم، خودمان هستیم. این ما هستیم که باید در ارتباط با اخبار جعلی که جایگزین اخبار واقعی می‌شوند شکاک باشیم. در نتیجه زمانی که به موضوعی مشکوک شدید، این شک و تردید را باید جدی تصور کنید. همواره این سوال را از خود بپرسید، چگونه اطلاع دارم که این موضوع درست است؟ منبع ارائه این خبر چیست؟ چه کسی این خبر را منتشر کرده و انگیزه آن چیست؟ ما باید همیشه مراقب خود باشیم نه این‌که خود را فریب بدهیم.

جورج اورول در مطلبی که در سال 1946 منتشر کرد، چنین نوشت: «برای آن‌که به درستی مشاهده کنید چه چیزی روبروی شما قرار دارد، باید به طور مستمر در مبارزه باشید. نکته این است که همه ما به یکسری موضوعات باور داریم که بسیاری از آن‌ها نادرست هستند. زمانی قادر خواهیم بود اشتباه بودن چیزی را ثابت کنیم که به طور گسترده حقایق را مورد بررسی قرار دهیم و نشان دهیم که حق با ما بوده است. ممکن است تا آخر عمرمان به چنین رویکردی نیازمند باشیم. تنها بررسی و کنکاش است که در درازمدت یا کوتاه‌مدت نشان می‌دهد یک موضوع به ظاهر واقعی در حقیقت دروغی بیش نبوده است.»

 

برچسب: 

افزودن دیدگاه جدید