
در خبر آمده بود که سد دز ترک برداشته، حجم آب پشت سد چندین برابر افزایش یافته است و شهر باید هرچه زودتر تخلیه شود وگرنه تا صبح سد شکسته میشود و تمام شهرهای دزفول، اندیمیشک و شوش زیر آب میروند. بیدار شدم و کامپیوتر را روشن کردم. به سراغ سایتهای اطلاعرسانی محلی شهری رفتم و از طرف دیگر در تلگرام، کانالهای خبری دزفول را باز کردم. در چندین سایت و کانال تلگرام هم این اطلاعیه کپی شده بود، اما هیچ مرجع رسمیای آن را تأیید نمیکرد و فقط هواشناسی و رادیو اعلام کردند که مردم از حاشیه رودخانه دز دوری کنند، به پارکهای ساحلی نروند و بهتر است از خانه خارج نشوند. برای مادرم پیامک زدم که شایعه است و با خیال راحت بخوابد.
صبح که بیدار شدم، دوباره به سراغ سرخط خبرها رفتم و شوکه شدم. دهها تصویر از خرابیهای سیل منتشر شده بود که مربوط به همان پارکهای ساحلی میشد. آلاچیقها، لوازم ورزشی و تفریحی، تماماً تخریب شده و همراه با رودخانه دزِ طغیانکرده به سوی سفری بیمقصد در حرکت بودند. بستههای نوشابه و ماءالشعیر روی آب غوطهور بودند. خوراکیهای مختلف در آب گلآلود رودخانه دز غرق شده و چند ثانیه بعد از جای دیگر سربرآورده بودند و امداد میطلبیدند. پل شناور دزفول را آب برده بود.
از خانه بیرون آمدم و به طرف پلهای دوم و سوم دزفول و پل قدیمی چندهزارساله رفتم. جمعیت انبوهی روی پلها در حال عکسبرداری و گرفتن کلیپهای چند ثانیهای از غرش رودخانه و خرابیهای چند صد میلیارد تومانی بودند و از همانجا در اینترنت منتشر میکردند. جای خالی چندین رستوران بسیار زیبای ساحلی را دیدم که مخروبه شده بودند و به ده یا بیست سال قبلشان برگشته بودند. غمگین و افسرده به خانه برگشتم و مستقیماً به سراغ اینترنت رفتم. چندین روستا در آب غرق شده بودند، چندین هزار دام تلف شدند، چندین اسکله و رستوران دریایی گم شدند، دو هزار روستایی در سیل و طوفان گرفتار شدند و خبرهایی از این دست.
واتسآپ و تلگرام در چند روز بعد از سیل تاریخی خوزستان و شهر دزفول، درگیر دلایل این قضیه بودند و اینکه بالاخره سد ترک برداشت یا آب سرریز کرد یا مسئولان خودشان از هول حلیم توی دیگ افتادند و دریچهها را باز کردند. اما هیچیک از این دلایل نمیتواند ویرانی و خسارتی را که یک شهر محروم دچارش شده است، جبران کند و شهری را که پارکهای ساحلی طولانی چند ده کیلومتریاش معروف بود، اکنون به جایی برساند که نیمکت و چمنی برای چند دقیقه کنار رودخانه دز نشستن نداشته باشد.
اما تا چندین روز بعد ذهنم درگیر اطلاعیه شکسته شدن سد دز بود. واقعیت داشت؟ دورغ و شایعه بود؟ چرا مردم برای خالی کردن دزفول به دلیل خطر سیل آماده بودند و آن اطلاعیه را باور کردند، اما به دهها اطلاعیه دیگر هواشناسی درباره سیل در حاشیه رودخانه و آبگرفتگی پارکها، خانهها و روستاهای اطراف بیتوجه بودند و حتی حاضر نشدند باقیماندههای خوراکیهایشان را جمع کنند؟ چرا ما دروغ بزرگی را در واتسآپ و تلگرام باور میکنیم، اما هشدارهای رسمی منابع مسئول را جدی نمیگیریم؟ اگر بگویند احتمال دارد سیل و طوفان شدید کل شهر را نابود کند، باور میکنیم، ولی اگر بگویند از خانهتان بیرون نروید، چون معابر آبگرفتگی دارند و احتمال سقوط درخت در خیابانها هست، از خانه بیرون میزنیم. شاید چون در طول یک سال بارها این هشدار صادر میشود که احتمال آبگرفتگی معابر هست، رودخانه طغیان میکند و بعد خبری نمیشود؛ این بار هم دچار خطای تکرار شدیم و تصور کردیم همانند دفعههای قبل هیچ اتفاقی نمیافتد یا حداکثر آب رودخانه کمی بالاتر از معمول میآید.
از سوی دیگر، وقتی میدانیم واتسآپ، تلگرام، اینستاگرام و صدها سایت خبری بهترین رسانه برای انتشار فوری اخبار هستند، چرا از این فرصت استفاده نمیکنیم و از چند روز قبل به طور رسمی هشدارهای جدی نمیدهیم؟ چرا فقط به «توصیه میشود»، «احتمال دارد»، «بهتر است» و «مواظب باشید» کفایت میکنیم و حتی در برابر خبرهای کذب و شایعه موضع رسمی و صریحی نمیگیریم؟
سیل دزفول حداقل برای من این پیام را داشت که درک درستی از نحوه تصمیمگیری و انتخاب مردم وجود ندارد و از سوی دیگر ضریب نفوذ، نقش و تأثیرگذاری مثبت یا منفی رسانههای آنلاین و شبکههای اجتماعی را نمیشناسیم یا جدی نمیگیریم. همین واتسآپ و تلگرامی که ابزارهای تفریحی مردم در آن چند روز سیل و خانهنشینی بودند، میتوانستند از خسارتهای صدها میلیارد تومانی جلوگیری کنند. ما هنوز نمیتوانیم در بزنگاهها درست تصمیم بگیریم و شفاف فکر کنیم. دچار خطاها و اشتباهاتی میشویم که خودمان هم از آنها خبر نداریم یا در برابرشان تسلیم نمیشویم و قبول نداریم که اینگونه اندیشیدن اشتباه است و نتیجهاش میشود از دست رفتن کل گله چند صد رأسی گوسفند یا گم شدن یک رستوران چند صد میلیون تومانی
