Banner Advertisement
 
Advertisements
 
پربيننده‌ترين مطالب
در هفت روز گذشته
 
آخرين خبرها
 
جديدترين مقالات
 
 
ارسال براي دوستان
نسخه مناسب چاپ
يك مغز اضافي براي ذخيره جزئيات‌
صفحه : 1

ترجمه: محمد ناصح‌
ماهنامه شبکه - شهريور ۱۳۸۶ شماره 79

اشاره :

گوردن بل (Gordon Bell) هرگز چهره افراد را فراموش نمي‌كند. او حتي صداي افراد را نيز فراموش نمي‌كند. در واقع او هيچ يك از جزئيات ظاهري افراد را از ياد نمي‌برد. اولين باري كه با اين دانشمند 72 ساله كامپيوتر در لابراتوارهاي تحقيقاتي مايكروسافت واقع در ردموند واشنگتن ملاقات كردم، وي تمام حركات من را با استفاده از يك دوربين كوچك كه به گردن خود متصل كرده بود، ثبت مي‌كرد. به‌ علاوه، او مي‌توانست صداي من را با استفاده از يك دستگاه ضبط صوت كوچك كه به آرنجش متصل بود، ضبط كند. همچنانكه در مورد مسائل مختلف - از قبيل موسيقيدانان سبك جاز در استراليا، گوشي تلفن همراه پيشرفته وي و آب و هواي مطبوع سياتل در اين فصل سال- صحبت مي‌كرديم، ابزارهاي آقاي بل تمام حركات و سخنان مرا ثبت و ضبط مي‌نمودند و در هر شصت ثانيه تصويري از من تهيه مي‌كردند. كامپيوتر آقاي بل در دفتر شخصي وي به دقت تمام اسناد مربوط به من (شامل نامه‌هايي كه براي او ارسال كرده‌ام، يك كپي از مقالات من كه او خوانده بود و صفحاتي از وبلاگ شخصي من كه وي به آن‌ها مراجعه كرده‌ بود) را بايگاني مي‌كرد. بل با خوشحالي گفت: «من همه‌چيز را ثبت كردم.» روز بعد هنگامي كه وي را در دفترش واقع در سانفرانسيسكو ملاقات كردم، پيشنهاد كرد نگاهي به خاطراتش كه از اين طريق جمع‌آوري كرده‌ بود، بيندازم. سپس روي صندلي خود در مقابل كامپيوتر نشست و يك برنامه مرورگر را باز نمود و در آن عبارت Clive Fast Company را تايپ كرد. با انجام اين كار، صدها تصوير از قرار ملاقات روز گذشته در صفحه‌نمايش نقش بست و صداي مكالمات ما در آن روز، تمام اتاق را پر كرد. در اين لحظه احساس غريبي داشتم. مكالمات تصادفي ما براي هميشه ماندگار شده بود! او به يك كامپيوتر دل اشاره كرد كه روي ميز كارش قرار داشت. اين كامپيوتر در واقع انبار عظيمي از داده‌ها و در واقع «مغز ثانوي» او به شمار مي‌رفت.


نويسنده: Clive Thompson
منبع: فست‌كمپاني - نوامبر 2006

گوردن بل، تمام لحظات زندگي خود را صرف يافتن جايگزيني مناسب براي مغر انسان کرده است و به زودي تمام ما توانايي استفاده از اين فناوري را به دست مي‌آوريم. اما آيا حافظه کامل، شما را به انسان باهوش‌تري تبديل مي‌کند يا موجب ديوانگي مي‌شود؟



هدف نهايي بل اجتناب از فراموش كردن كوچك‌ترين جزئيات است. بل در هفت سال گذشته مشغول «واقعه‌نگاري عمر» خود بوده و تقريباً تمام لحظات زندگي خود را در ابن مدت به‌طور ديجيتالي ذخيره كرده است. نرم‌افزار سفارشي وي با عنوان MyLifeBits تمام وقايعي را كه به نحوي به بل مربوط مي‌شود، ثبت و ضبط مي‌كند.

اين برنامه يك نسخه از تمام نامه‌هاي الكترونيكي كه بل ارسال يا دريافت كرده است، تمام اسنادي كه تايپ مي‌كند، تمام جلسات گفت‌وگوي مجازي كه وي در آن‌ها شركت دارد و تمام صفحات وب كه او در آن‌ها گشت و گذار كرده است، ايجاد و ذخيره مي‌كند.

برنامه MyLifeBits تماس‌هاي تلفني او را ضبط كرده و تمام عكس‌هاي گرفته شده  توسط دوربين پيشرفته‌اي موسوم به SenseCam را كه به گردن او متصل است (و تعداد آن‌ها به بيش از هزار عدد در روز مي‌رسد) بايگاني مي‌كند. وي همچنين تمام سوابق كاري خود را كه شامل 47 سال فعاليت در زمينه علوم كامپيوتر است، طبقه‌بندي و ذخيره كرده است.

وي ابتدا به عنوان يك مدير اجرايي بسيار ثروتمند و سپس با منصبي دولتي در زمينهِ اينترنت كار خود را ادامه داده است. طبق آخرين آمارگيري وي، برنامه MyLifeBits بيش از 101هزار نامه الكترونيكي، تقريباً پانزده هزار سند Word، PDF و 99 هزار صفحه وب و 44 هزار عكس را ذخيره كرده است.

اين حجم عظيم اطلاعات نوعي حافظه دائمي خارق‌العاده را در اختيار بل قرار مي‌دهد. بدين ترتيب او مي‌تواند محتواي يك دست‌نوشته الهام بخش را كه سي سال پيش روي ميز كارش قرار داشت، به ‌طور دقيق شرح دهد (اين نوشته حاوي مجموعه‌اي از جملات قصار بود كه با عبارت «آتش‌هاي فراواني به پا كن» آغاز مي‌شد).

او مي‌داند كه چهار هفته قبل در مسير خود به سمت محل كارش، هنگام عبور از خيابان با چه كسي مواجه شد. هنگامي كه شخصي در مورد عدم اطلاع‌رساني مناسب در مورد برگزاري كنفرانس روز گذشته با وي بحث مي‌كند، او با پخش مجدد و بررسي مكالمات ضبط شده در بازه زماني مورد نظر، بحث را به سرعت پايان مي‌دهد.

بل مي‌گويد: «اين توانايي نوعي احساس پاكيزگي ايجاد مي‌كند. من مي‌توانم حافظه خود را خالي كنم. حال هنگام يادآوري وقايع احساس آزادي بيشتري مي‌كنم. براي اين كار ماشيني را در اختيار دارم كه وقايع موردنظر را به خاطر مي‌آورد.»

او مي‌گويد كه با استفاده از اين شيوه به ذهن خود آزادي عمل بيشتري مي‌دهد و انرژي بيشتري براي پرداختن به افكار خلاقانه دارد. اما اين شيوه يك تيغه دوطرفه است! به نظر بل ممكن است نرم‌افزار MylifeBits به آرامي موجب تنزل توانايي مغز او در يادآوري صحيح وقايع شود. وقتي يك مغز ثانوي در اختيار داشته باشيد كه امور مشكل را برايتان انجام دهد، ممكن است ورزيدگي ذهني خود را از دست بدهيد.

وي مي‌گويد: «اين امور مانند محاسبات رياضي هستند. چه كسي اين محاسبات را با استفاده از ذهن خود انجام مي‌دهد؟ امروزه تمام افراد برا انجام اين محاسبات از ماشين‌حساب جيبي استفاده مي‌كنند. من مي‌دانم كه مي‌توانم خاطرات خود را به‌طور تفصيلي ذخيره كنم. اما مدت زيادي نيست كه اين كار را انجام مي‌دهم.»

اين تجربه عجيبي است. اما احتمالاً عجيب‌ترين بخش مسئله اين است كه خود شما نيز خواسته يا ناخواسته، بخشي از آن مي‌شويد. از ديدگاه آقاي بل، امروزه كامپيوترها به سرعت توانايي ذخيره تمام اعمال و ديده‌هاي شما را به ‌دست مي‌آورند. فضاي ذخيره‌سازي هاردديسك‌ها به‌ طور چشمگيري افزايش يافته است و هر روزه مردم قسمت‌هاي بيشتري از زندگي خود را ثبت و ضبط مي‌كنند.

ما در مورد افكار خود يادداشت‌هايي را مي‌نويسيم، تصاوير شخصي خود را در وب‌سايت‌هاي مختلف قرار مي‌دهيم، تمام نامه‌هاي الكترونيكي خود را در حافظه نامحدود Gmail ذخيره مي‌كنيم، با استفاده از تلفن همراه خود فيلم‌هاي ويدويي تهيه مي‌كنيم و هنگام استفاده از Skype تماس‌هاي تلفني را مستقيماً روي هارديسك خود ذخيره مي‌كنيم.

بل مي‌گويد: «مردم مي‌گويند كاري كه انجام مي‌دهي، يك اقدام انقلابي است! من مي‌گويم: خير. اين كار نوعي دگرگوني پيوسته است. زيرا اين اتفاق براي شما رخ مي‌دهد و همين حالا كه در حال صحبت هستيم، در حال رخ دادن است.»

اگر هيچ چيز فراموش نشود، زندگي چگونه خواهد بود؟ با توجه به تحريك آميز بودن اين سؤال نمي‌توان پاسخ قطعي به آن داد. اما به هر حال فكر و ايده موجود در پشت پرده برنامه MyLifeBits و ساير تجارب واقعه‌نگاري هم اكنون در حال رسوخ به زندگي ما است. اين ايده موجب تحول نحوه كار موتورهاي جست‌وجو مي‌شود، استراتژي شركت‌ها را تحت تأثير قرار مي‌دهد و توانايي كامپيوترها را در ايجاد حافظه بيكران، تكميل عملكرد مغز و حتي تغيير نحوه تفكر انسان آشكارتر مي‌كند. ما به برهه‌اي رسيده‌ايم كه حافظه كامپيوترها تصوراتي را ايجاد مي‌كنند كه ما هرگز قادر به ملاحظه آن‌ها نبوده‌ايم.

ادامه زندگي بدون استفاده از كاغذ

سابقه نظريه حافظه كامل به سال 1945 باز مي‌گردد. در اين سال يكي از مشاوران علمي دولت ايالا‌ت‌متحده به نام ونوار بوش (Vannevar Bush) مقاله بحث برانگيزي را با عنوان «چنانكه ممكن است فكر كنيم» در مجله آتلا‌نتيك به چاپ رساند.

وي در اين مقاله قابليت كامل شدن ذهن انسان را به كمك فناوري مورد بررسي قرار داده بود. وي ابزاري موسوم به Memex را تجسم مي‌كرد «كه يك فرد مي‌تواند تمام كتاب‌ها، سوابق و ارتباطات خود را در آن ذخيره كند و به دليل مكانيزه بودن، از سرعت و انعطاف پذيري بالايي برخوردار است.»
 
كاربر اين دستگاه بايد دوربيني به اندازه يك «گردو» را به پيشاني خود متصل مي‌كرد تا مي‌توانست تصوير همه چيز را از طريق آن ضبط كند. سپس به منظور مرور سريع هزاران نامه شخصي، روزنامه و دانشنامه بايد مقابل دستگاه Memex خود مي‌نشست. به عقيده بوش، اين دستگاه «يك ابزار مكمل خصوصي و توسعه يافته براي حافظه افراد بود.»

به گمان او «ما به برهه‌اي رسيده‌ايم كه حافظه كامپيوترها تصوراتي را ايجاد مي‌كنند كه ما هرگز به آن‌ها توجه نكرده‌ايم.»

نرم‌افزار MyLifeBits زايده ايده‌اي بسيار ساده بود. بل از وجود انبوهي از كاغذ در اطراف خود به ستوه آمده بود. او يكي از پيشگامان انقلاب كامپيوتر بود. وي در سال‌هاي 1960 و 1970 با ساختن اولين كامپيوترهاي هم اندازه يك يخچال موسوم به (!)minicomputer براي شركت DEC كه يكي از اولين شركت‌هاي فعال در اين صنعت بود، نقطه عطفي را در صنعت كامپيوتر به وجود آورد.

او در سال‌هاي 1980 در پروژه راه‌اندازي اينترنت همكاري مي‌كرد. سپس به‌ عنوان يك سرمايه‌گذار در دره سيليكون به فعاليت پرداخت و با بالارفتن ارزش سرمايه‌گذاري‌ها، وي هر روز ثروتمندتر شد. در سال 1995 به استخدام لابراتوارهاي تحقيقاتي شركت مايكروسافت درآمد و به عنوان يكي از اركان اصلي شركت به طراحي آينده كامپيوترها پرداخت و به وي اختيار تام داده شد. او تصميم گرفت اولين انسان تاريخ باشد كه «بدون استفاده از كاغذ» تمام امور خود را انجام مي‌دهد و اسناد خود را نگهداري مي‌كند.

در همين راستا بر آن شد اطلاعات شخصي خود را به ‌طور الكترونيكي بايگاني كند. بنابراين به سراغ دو نفر از محققان شركت مايكروسافت به نام‌هاي جيم جمل (Jim Gemmell) و راجر لودر (Roger Lueder) رفت تا نرم‌افزاري را طراحي كنند كه به‌ طور خودكار بتواند يك كپي ديجيتالي از تمام  فعاليت‌هاي بل شامل رونوشت گفت‌وگوهاي اينترنتي، صفحات وب كه به آن‌ها مراجعه كرده و حتي كليدهايي كه در طول انجام اين فعاليت‌ها فشرده است، را ذخيره كند.

سپس يكي از مخترعان شركت مايكروسافت به نام ليندسي ويليامز (Lyndsay Williams) در دانشگاه كمبريج انگلستان ايده عجيب‌تري را مطرح كرد. ايده او دوربيني به نام SenseCam بود كه مانند يك دوربين امنيتي سابقه فعاليت‌هاي بل را بطور بصري ثبت مي‌كرد.

اين دوربين قادر است در فواصل زماني معين تصاويري را تهيه كند يا در وقوع اثر يك رخداد خاص (براي مثال تشخيص وجود شخص ديگري در مقابل بل توسط حسگرهاي مادون قرمز، يا تحريك حسگرهاي نوري در هنگام ورود بل به يك اتاق جديد) از صحنه عكس بگيرد. علاوه بر اين، يك دستگاه GPS مختصات جغرافيايي مربوط به هر تصوير را دقيقاً مشخص مي‌كند و اين اطلاعات به تصوير ضميمه مي‌شوند.

در ابتدا بل نگران بود كه فضاي هاردديسك كامپيوتر وي به سرعت پر مي‌شود. او در هر ماه يك گيگابايت اطلاعات را از زندگي روزمره خود جمع‌آوري مي‌كرد. با اين حساب براي ثبت تمام وقايع و سوابق زندگي يك مرد 72 ساله توسط نرم‌افزار MyLifeBits مستلزم استفاده از 1 تا 3 ترابايت فضاي هارديسك است.

با اين وجود، در سال 2000 به دليل اشتياق فزاينده نوجوانان براي ذخيره فايل‌هاي MP3 و كليپ‌هاي ويديويي، قيمت هاردديسك‌ها به‌طور چشمگيري كاهش يافت و ظرفيت آن‌ها افزايش قابل ملاحظه‌اي پيدا كرد. بل معتقد است در آينده‌اي نزديك حتي يك گوشي موبايل ارزان‌قيمت نيز فضاي كافي براي ذخيره تمام لحظات عمر يك انسان را فراهم مي‌كند.

وي مي‌گويد: «ما از دوره كميابي عبور كرده‌ايم و ديگر لزومي ندارد به دليل كمبود فضاي هارد مجبور به حذف فايل‌ها شويد. من هميشه به مردم مي‌گويم هرگز چيزي را دور نيندازيد. ديگر لزومي ندارد نگران تهيه فضاي لازم براي ذخيرهِ باقي‌مانده عمر خود باشيد.»

کاهش دائمي قيمت سخت‌افزار

در ادامه فهرستي از قيمت يک گيگابايت حافظه کامپيوتر را در سال‌هاي مختلف مشاهده مي‌کنيد:
در سال 1956 معادل 10 ميليون دلار
در سال 1980 معادل 233.000 دلار
در سال 1990 معادل 7700 دلار
در سال 2006 معادل يک دلار
منبع: مجله PC Word. توجه کنيد که ميزان تورم در اين قيمت محاسبه نشده است.

نرم‌افزار MyLifeBits به تدريج زندگي بل را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در سال 2005 هنگام يك مكالمه تلفني درباره بيماري قلبي، بل نتوانست توصيه‌هاي پزشك معالج خود را به درستي بشنود، اما در اوقات فراغت خود با خيالي آسوده، مكالمه ضبط شده را مجدداً پخش كرد و تمام توصيه‌ها را به كار گرفت.

حتي زماني كه يكي از دوستان بل درگذشت، او توانست بخشي از مكاتبات شخص درگذشته و خود را كه بيست سال قبل انجام شده بود، بيابَد و از متن آن در مراسم بزرگداشت دوست خود استفاده كند. در اين بين وجود دوربين SenseCam و دستگاه ضبط صوت اين فكر را در ذهن بل به‌ وجود آورد كه ممكن است دوست او مايل نباشد اين مراسم براي هميشه ثبت و ضبط شود. بل با خود ‌گفت: «فرض كن ما در حال صحبت با يكديگر بوديم و او ناگهان فوت ‌كند. آيا اين صحنه را ضبط كردي؟ بله ضبط كردم. پاكش كن! پاكش كن!»

بل به اين نتيجه رسيد كه برخي از تجربيات كه امكان ثبت و ضبط آن‌ها روي هاردديسك وجود ندارد، موجب آزار وي مي‌شوند. هنگام مسافرت با يك تاكسي در كشور استراليا، يك دوربين امنيتي كوچك او را تحت نظر داشت و اين فكر را در ذهن او به ‌وجود آورد كه چرا نمي‌تواند يك كپي از فيلم آن دوربين را دراختيار داشته باشد؟ همچنين وجود كتاب‌ها نيز براي وي آزاردهنده است. او مي‌گويد: «من واقعاً از نگهداشتن كتاب اجتناب مي‌كنم. يعني من كتاب‌هاي دلخواه را تهيه مي‌كنم و گاهي آن‌ها را مي‌خوانم. اما پس از اين كار كتاب‌ها را دور مي‌اندازم. زيرا كتاب‌ها جزئي از خاطرات من نيستند.»

يادآوري كامل‌

اگر چيزي در بانك اطلاعاتي شما نيست، پس آن چيز وجود ندارد. اين نوعي ديدگاه فلسفي است كه طرح بل آن را تقويت مي‌كند. او داراي يك مغز فوق بشري است. اما آيا اين امر موجب تغيير ماهيت انساني وي مي‌شود؟

در مورد بل، نرم‌افزار MyLifeBits موجب كاهش نگراني‌هايي شده است كه ما هر روزه در محيط كاري با آن مواجهيم. ما با فرد مهمي ملاقات مي‌كنيم و همواره نگران فراموش كردن نام و موقعيت او هستيم. در صفحات وب گشت‌و گذار مي‌كنيم و همواره در اين فكريم كه آيا لازم است اين صفحات را براي مراجعات بعدي نشانه‌گذاري كنيم يا نيازي به انجام اين كار نيست.

اين جزئيات كوچك، اما هميشگي هرگز از ذهن بل پاك نمي‌شوند. او يك كپي از تمام خاطرات خود در DEC در اختيار دارد. فهرست تمام افرادي كه روزي مايل به استخدام آن‌ها براي انجام تحقيقات شركت مايكروسافت بود، به همراه  دست نوشته‌هايي در باره نقاط قوت و ضعف اين افراد در حافظه بل ثبت شده است. او يك كپي دقيق از تمام اين موارد در اختيار دارد.

مارتين كانوي (Martin Conway)، روانشناس و متخصص حافظه در دانشگاه ليدز معتقد است پروژه‌هايي مانند MyLifeBits با آزادسازي ذهن ما براي افكار خلاقانه مي‌توانند سلامت روحي را بهبود بخشند. او مي‌گويد: «ما در حال ورود به عصري هستيم كه فناوري در حال بهينه‌سازي توانايي‌هاي ادراكي ما است. با استفاده از همين توانايي‌ها مي‌توانيم مشكلات مختلف خود را حل كنيم.»

براي مثال، تأثير اجتناب‌ناپذير گوگل را بر نحوه تصور افراد از اشياي مختلف در نظر بگيريد. اغلب افراد ترجيح مي‌دهند در پشت ميز خود بنشينند و با استفاده از اين وب‌سايت، به گنجينه عظيم اطلاعات جهان دسترسي پيدا كنند. «حافظه واقعي شما تبديل به نوعي مدير اجرايي براي ساير قابليت‌هايي مي‌شود كه توسط انواع فناوري‌ها در اختيار قرار مي‌گيرد.»

يكي از منتقدان مي‌گويد: «فراموشي در واقع نحوه برداشت ما از زندگي است. ما به فراموش كردن وقايع نياز داريم.»

ديويد آلن (David Allen)، مدرس ابتكار فردي، نيز معتقد است كه ضعف حافظه روزمره عامل اصلي استرس در كارمندان شركت‌هاي بزرگ است. ما همواره نگران وظايفي هستيم كه بايد آن‌ها را انجام دهيم. زيرا هيچ‌گاه نمي‌توانيم (در محل كار) فهرست اين امور را به‌ طور كامل به ‌ياد بياوريم يا (در منزل) به‌ طور كلي آن را فراموش مي‌كنيم.

با تمام اين اوصاف، پروژه بل برخي از ناظران را عصبي مي‌كند. آن‌ها معتقدند كه تغيير حريم حافظه انسان ايده خوبي نيست. زيرا حافظه انسان عنصري است كه ماهيت و شخصيت او را مشخص مي‌كند.

يك متخصص كامپيوتر آلماني به‌نام فرانك نك (Frank Nack) كه در زمستان سال 2005 يك مقاله انتقادي درباره تجارب واقعه‌نگاري زندگي (Life Logging) منتشر كرد، مي‌گويد: «من يكي از طرفداران سرسخت فراموشي هستم. فراموشي نحوه ادارك ما از زندگي و برداشت ما از وقايع است. هر فردي براي خود يك داستان زندگي ايجاد مي‌كند. همه ما نيازمند فراموش كردن قسمت‌هاي مشخصي از زندگي هستيم. من مايل نيستم تمام سخنانم در ياد افراد باقي بماند.»
 
او معتقد است فراموشي كليد مفاهيم فرهنگي مانند بخشش و غربت است. مطمئناً به اين ترتيب علت بسياري از رخدادها را درك نمي‌كنيم. اما نتيجه اين فرآيند فيلترسازي طبيعي چيزي است كه آن را بصيرت و معرفت مي‌ناميم. هنگامي كه تنها با يك كليك بتوانيد خاطرات را به‌ ياد بياوريد، ارزش خود را از دست مي‌دهند.

با از بين رفتن مشكلات يادآوري خاطرات از اعماق ذهن، مشابه يك دانش‌آموز دبيرستاني كه هنگام جست‌وجوي اطلاعات در باره جنگ جهاني دوم، فهرستي حاوي دو ميليون مقاله در مقابل وي ظاهر مي‌شود و قادر به اولويت‌بندي اين اطلاعات نيست، دچار سردرگمي مي‌شويم.

يك متخصص حافظه به نام جيمز ال مك‌گاو (James L McGaugh) در دانشگاه كاليفورنيا به نمايش غم‌انگيز فيونز (Funes)، يكي از شخصيت‌هاي داستان خورخه لوئيس بورخس (Jeorge Luis Borges) اشاره مي‌كند كه به دليل آسيب‌ديدگي سر خود قادر به فراموش كردن وقايع نيست. وي مي‌گويد: «شخصيت فيونز مي‌گويد: مغز من مانند انبوهي از زباله است. اين تشبيه كاملاً درست است. براي ديدن وقايع دلخواه بايد آن را همراه حافظه ببينيد.»

چنان كه احساسات دروني بل نيز متوجه شد، اگر تمام افراد، سابقه تمام مكالمات را ثبت كنند، زندگي روزمره آن‌ها تبديل به صحنه رقابتي براي محكوم كردن يكديگر مي‌شود. تصور كنيد كه يك فرد خودنما در جلسه هفتگي همكاران، نظريه‌اي را كه سه ماه قبل از روي بي‌اطلاعي مطرح كرده بوديد، برايتان بازگو كند (از طرف ديگر تصور كنيد كه فهرست دقيقي از وعده‌هاي رئيس خود را به همراه زمان انجام آن‌ها در اختيار داريد).
 
هم‌اكنون فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها به‌گونه‌اي بهره‌مندي از حافظه پايدار را تجربه مي‌كنند. در بهار گذشته پس از اين‌كه كارفرمايان آينده اين فارغ‌التحصيلان، سوابق آن‌ها را در گوگل جست‌وجو كردند و با تصاوير خوش‌گذارني آن‌ها در صفحات MySpace مواجه شدند، بسياري از آن‌ها را در مصاحبه مشاغل غيرتخصصي مردود كردند.

برخي از شركت‌ها براي اجتناب از دچار شدن به سرنوشت شركت‌هايي چون Enron و مايكروسافت، تمام نامه‌هاي الكترونيكي را پس از چند ماه پاك مي‌كنند. مكاتبات قديمي اين دو شركت‌ پس از فاش شدن بسيار تحقيرآميز بود.

همين قدر كافي است كه بدانيم، تمام وقايع ثبت‌شده ممكن است روزي ما را به شخص ديگري تبديل كنند. ممكن است شور و شوق خود را از دست دهيم، حس شوخ‌طبعي ما كاهش يابد، كمتر به كارهاي خطرناك اما مفيد بپردازيم و مانند سياستمداراني رفتار كنيم كه در مقابل دوربين، سخنراني خود را ايراد مي‌كنند و آن را با سخنان شاد و ارضا كننده به پايان مي‌برند.

به نظر يكي از طراحان استراتژي در پروژه McLuhan Program in Culture and Technology به نام مارك فدرمن (Mark Federman) بر اين باور است: «چنين رفتاري موجب دلسردي مي‌شود. همه ما بهترين رفتار خود را به نمايش مي‌گذاريم. واقعيت تبديل به يك واقعيت تلويزيوني مي‌شود.»

چنان‌كه بل نيز تأييد مي‌كند، اين شيوه ثبت وقايع و يادآوري آن‌ها داراي مضراتي است. او با لبخند مي‌پرسد: «آيا مايليد بعد از پنجاه سال به ياد بياوريد كه امروز يك عمل غيراخلاقي انجام داديد؟» وي در مورد اطلاعات محرمانه شركت‌هاي بزرگ مي‌گويد: «مالكيت، توانايي تكذيب، حريم خصوصي و توانايي انكار كردن، مفاهيم بسيار مهمي هستند.»
 
شركت مايكروسافت هنوز هيچ مخالفتي با ذخيره اطلاعات با ارزش خود در مغز جانبي بل نكرده است. اما او معتقد است چنين اتفاقي به زودي رخ مي‌دهد. او پس از تجديد نظر در اين مورد مي‌گويد به زودي در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه مجبور است خاطرات خود را اصلاح كند و آن‌ها را به مالك اصلي خود بازگرداند.

او به شوخي مي‌گويد: «من بايد بخشي از مغز خود را جدا كنم.» وي هنوز هم معتقد است تلاش براي دستيابي به حافظه كامل، به هيچ‌وجه كار اشتباهي نيست. اين اتفاقي است كه به طور خودكار در حال رخ دادن است. ميليون‌ها وبلا‌گ‌نويس و كاربران سايت‌هاي پرطرفدار اشتراك عكس در حال ثبت افكار و تصاوير خود هستند و كاملاً واضح است كه هدف آن‌ها از انجام اين كار، به اشتراك گذاري افكار و تصاوير خود با ساير كاربران است. بنا بر اين موضوع انتخاب، ملحق شدن به اين موج انقلابي نيست، بلكه پذيرفتن آن است.

ساماندهي آشفتگي‌

با اين همه حافظه مجازي بل كاملاً مطابق چيزي نبود كه تصور مي‌كردم. هنگامي كه براي اولين بار در مورد اين پروژه شنيدم، انتظار شخصي را داشتم كه از نظر رواني مرا مسحور خود كند و مانند يك دانشمند نيمه‌ماشيني، كارهاي خارق‌العاده‌اي انجام دهد. مثلاً نام شخصي را كه در ماه جولاي سال گذشته در سفرهوايي كنار وي نشسته بود، بداند يا فهرستي از محتويات بيف‌استراگانوفي را كه چندين سال پيش در دانشگاه پخته‌ام، برايم بازگو كند!

يك روز بل سعي مي‌كرد نواي يك ترامپت نفيس را كه هفته قبل در استراليا شنيده بود، برايم توصيف كند. اما متوجه شد كه نيازي به انجام اين كار نيست. او فايل صوتي مربوط به ساز را پيدا كرد و براي من پخش كرد و صداي فريبنده ترامپت از بلندگوهاي كامپيوتر بلند شد (او صادقانه اظهار كرد كه احتمالاً ضبط صداي اين ساز، عملي غيرقانوني بوده است).

اكنون برنامه ByLifeBits به‌ قدري بزرگ شده كه يكي از مشكلات كلاسيك مديريت اطلاعات گريبانگير آن شده است: جست‌وجو در ميان اطلاعات ثبت شده بسيار مشكل است و بل همواره احساس سردرگمي مي‌كند. او براي دسترسي به يك نامه الكترونيكي يا يك سند اطلاعات را جست‌وجو مي‌كند، اما قادر به يافتن آن نيست.

او هنگام صرف نهار در سانفرانسيسكو در باره مطلبي از يك روزنامه كه شخصي به‌نام پل كراگمن در ستون شخصي خود مي‌نوشت، برايم تعريف كرد. من از وي خواستم اين ستون را به من نشان دهد. اما انجام اين كار براي او بسيار مشكل بود. نتيجه جست‌وجوي نام پل كراگمن در برنامه MyLifeBits مجموعه‌اي از ستون‌هاي روزنامه بود كه يافتن مطلب موردنظر در بين آن‌ها كار ساده‌اي به نظر نمي‌رسيد.

وقتي از وي خواستم سابقه يك تماس تلفني با يكي از دوستان قديميش را بيابد، او با يك مشكل نرم‌افزاري مواجه شد. او با انجام يك جست‌وجو توانست نام شخص مورد نظر را بيابد. اما وقتي روي آن كليك كرد، متوجه شد كه اطلاعات مربوطه مفقود شده است. او زير لب گفت: «پس اين تماس تلفني لعنتي كجاست؟ يا هيچ اطلاعاتي وجود ندارد يا اطلاعاتي بيش از حد نياز در اختيار من قرار مي‌گيرد!»

از آنجا كه برنامه MyLifeBits يك نمونه آزمايشي است، كاملاً طبيعي است كه ناپايدار باشد. حتي زماني كه سيستم حافظه بل دچار نقص مي‌شود، او همچنان در مورد همه‌چيز خوشبين است.

هنوز هم وقتي صحنه جست‌وجو براي تماس تلفني گمشده را مرور مي‌كنم، شخصيت‌هاي وحشتناك داستان‌هاي علمي- تخيلي را به ياد مي‌آورم. گاهي نيز به ياد شخصيت ضدقهرمان رمان فيليپ كي ديك (Philip K Dick) مي‌افتم كه داراي يك مغز جانبي با حافظه كامل بود. اما اين مغز قفل شد و او قادر به باز كردن قفل نبود.

سؤال اصلي در مورد برنامه MyLifeBits اين است كه: «با وجود امكان ذخيره خاطرات زندگي، اين خاطرات چه كاربردي دارند؟»

براي پاسخ به اين سؤال با يكي از مديران تحقيقات لابراتوارهاي مايكروسافت به نام مري چروينسكي (Mery Czerwinski) كه تيم تحقيقاتي او نرم‌افزار Facetmap را توسعه داده‌اند، ملاقاتي داشتيم. اين نرم‌افزار به‌ گونه‌اي طراحي شده است كه محتواي حافظه مجازي بل را به‌ طور بصري نمايش دهد.

هنگامي كه خانم چروينسكي را ملاقات كردم، او مرا در مقابل يك نمايشگر LCD با ابعاد نود سانتي‌متر قرار داد كه روي ديوار اتاق نصب شده بود. روي صفحه‌نمايش مجموعه‌اي از گوي‌هاي رنگين مشاهده مي‌شد كه هر يك از آن‌ها معرف بخشي از زندگي بل بودند. يك گوي براي افراد مختلف، يكي براي تقويم و تعدادي نيز براي انواع مختلف اسناد مانند نامه‌‌هاي الكترونيكي يا فايل‌هاي Word وجود داشت.

او نحوه كار اين نرم‌افزار را تشريح كرد. با كليك روي هر يك از گوي‌ها، محتواي آن به سرعت نمايش داده مي‌شود. او گفت با كليك روي گوي مربوط به جيم جمل، دستيار اصلي بل، يك گوي حاوي نامه‌هاي الكترونيكي مبادله شده، گوي ديگري حاوي اسنادي كه به‌ نوعي به جمل مربوط هستند و گوي سومي حاوي تمام رخدادهايي كه وي در آن‌ها حضور داشته است، به نمايش درمي‌آيد.

با افزايش حجم اطلاعات، ابعاد گوي‌ها نيز افزايش مي‌يابد. وي گفت: «بنابراين به سرعت مي‌توان مقاطعي از زمان را كه در آن‌ها بيشترين فعاليت انجام شده، مشخص كرد.»

اما خيره‌كننده‌ترين قابليت نرم‌افزار Facetamp، نحوه نمايش ارتباط موجود بين اطلاعات بل است. من با نرم‌افزار شروع به كار كردم و پس از باز كردن گوي مربوط به جمل، سراغ نامه‌اي رفتم كه بل در تاريخ 25 فوريه سال 2005 ميلادي براي وي ارسال كرده‌ بود. با وارد شدن به سطوح پايين‌تر اطلاعات، نرم‌افزار به طور خودكار گوي‌هاي جديدي را ايجاد مي‌كرد و ساير فعاليت‌هاي بل را در آن روز نمايش مي‌داد.

اين فعاليت‌ها شامل ارسال نامه الكترونيكي به ساير افراد، عكس‌هاي گرفته شده و وب‌سايت‌هاي مرور شده توسط بل بودند. در اين زمان احساس مي‌كردم آزادانه در حال پرواز بر فراز خاطرات بل هستم و مي‌توانم به هر نقطه‌اي از اين خاطرات قدم بگذارم. اين دقيقاً شيوه‌اي است كه ذهن ما در دنياي واقعيت براي برقراري ارتباط بين خاطرات به كار مي‌گيرد.

اگر اين كامپيوتر و خاطرات متعلق به من بود، مي‌توانستم به عقب برگردم و مقاله مجله وال‌استريت ژورنال را بخوانم كه سه‌ماه قبل به چاپ رسيده بود. سپس تمام نامه‌هاي الكترونيكي خود را كه بعد از آن تاريخ ارسال كرده‌ام، بررسي مي‌كردم و متوجه مي‌شدم كه اين مقاله را براي شخص ديگري ارسال كرده‌ام. شخصي كه ذهني پر از ايده‌هاي جديد دارد و من اغلب اين ايده‌ها را به دست فراموشي سپرده‌ام. زيرا هرگز آن‌ها را روي كاغذ ننوشته‌ام. اين نرم‌افزار مانند ابزاري براي توليد رؤياهاي روزمره است.

صفحه : 1       تعداد صفحات مقاله : 2 صفحه
   
مطالب مرتبط
راه نجات‌؛ نگاهي به فناوري Dual Channel
( حافظه )
برج ذخيره اطلا‌عات!
( حافظه )
فناوري جديد از GeIL
( حافظه )
هارد‌ديسك‌هاي بند انگشتي يا حافظه‌هاي فلش! مقايسه حافظه‌هاي فلش موجود در بازار ايران
( حافظه )
يادآوري كامل‌ -MyLifeBits، عصاره دیجیتالی زندگی
( MyLifeBits )
خاطرات ديجيتالي‌
( MyLifeBits - ذخيره سازي - مغز - حافظه )
غريبه كا‌رآمد؛ CSX eDRIVE
( حافظه )
حافظه براي كريسيس
( حافظه )
افسانه يا حقيقت! مقايسه عملي دوازده مدل حافظه DDR2 بازار ايران‌
( حافظه )
رابط مغز - كامپيوتر؛ نقطه تلاقي انسان و ماشين‌
( مغز )
حافظه‌هاي فلش Super Stick
( حافظه )
حافظه DDR3 با سيستم خنك‌كنندگي
( حافظه )
حافظه با خنك‌كننده اضافي‌
( حافظه )
اولين حافظه DDR3 به بازار آمد
( حافظه )
حافظه‌هاي مخصوص GEIL براي بازي
( حافظه )
پرسرعت‌ترين كارت حافظه
( حافظه )
حافظه فلش 32 گيگابايتي‌
( حافظه )
چيپ های حافظه جديد سامسونگ ، پنج برابر سريعتر
( حافظه )
كارت حافظه فوق سريع‌
( حافظه )
هاردديسك دسكتاپ پانصد گيگابايتي‌ نيز به بازار آمد
( ذخيره سازي )
درايو ۷۵۰ گيگابايتي اكسترنال به بازار امد
( ذخيره سازي )
انتخاب سرور و ابزارهاي ذخيره‌سازي بايدها و نبايدها
( ذخيره سازي )
انباره‌اي به نام NAS شبكه‌اي به نام SAN
( ذخيره سازي )
نگاهي به ‌Storage Server 2003
( ذخيره سازي )
حافظه اي كه كافي بود
( حافظه )
ميانگين نظر خوانندگان از ميان 2 نظر ارسال شده :
خيلي ضعيف
متوسط
عالي
نظر شما درباره این مطلب چیست و به آن چه امتیازی می دهید؟ اگر پيرامون موضوع مطرح شده در اين مطلب (صرف ‌نظر از چگونگي ارائه آن در اينجا) نظر يا عقيده‌اي داريد، مي‌توانيد ديدگاه خود را با ما در ميان بگذاريد.
يادآوري:
1 - مجله شبکه هر ماه گزيده‌اي از نظرات، پيشنهادات و انتقادات بازديدکنندگان سايت را در بخش ويژه‌اي تحت عنوان "روي خط شبکه" به چاپ مي‌رساند.
2 - اگر مايليد پاسخ پيام شما را درصورت لزوم برايتان بفرستيم، حتما آدرس ايميل خود را بنويسيد.
3 - مي‌توانيد بدون نوشتن مشخصات و نظر خود يا همراه با آن، به اين مطلب نمره بدهيد - براي نمره دادن کافي است يکي از شش گزينه زير را انتخاب و دکمه ارسال را فشار دهيد
نام
Email
آدرس سايت
اگر از سيستم‌عامل ويندوز و مرورگر IE استفاده مي‌کنيد وضعيت صفحه کليد خود را در حالت انگليسي نگهداريد و از Ctrl+Shift براي تغيير زبان استفاده کنيد
 
نظر (حداکثر 1000 کاراکتر)
پيام شما شامل 0 کاراکتر است
 
 
 

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به ماهنامه شبکه می باشد

© 1998-2007 Shabakeh Magazine. All Right Reserved.

|
|
|
|
|
|