¨ اجازه دهيد گفتوگو را با يكي از وجوه بارز كاري شما آغاز كنم. يكي از مسائلي كه در دانشگاههاي ما وجود دارد، فاصله بين چيزي است كه استاد از نظر علمي و فني آموزش ميدهد و چيزي كه در جهان اتفاق ميافتد. يعني فاصله بين آموختههاي استاد در زماني كه خود استاد دانشجو بوده با دانش زماني كه دانشجو تربيت ميكند بسيار زياد است. حال آنكه در مورد شما اينگونه نيست. يعني اگر در كلاس درباره وبلاگ صحبت ميكنيد يا نكاتي را دربارهHTML ميگوييد، دانشجو ميداند كه استاد ساعتي پيش وبلاگ خودش را روزآمده كرده يا همين ديروز يك قالب جديد براي وبلاگ طراحي كرده است.
§ من با نظر شما كاملاً موافقم و عملاً اين موضوع يك آسيب جدي است. به نكته مهمي اشاره نموديد و بنده هم اگر به قول شما بروز هستم، نبايد تصور كنيد كه مشت نمونه خروارم. يعني استادان زيادي بروز هستند. در واقع اين قضيه <بروز بودن> خودش واجد اشكالاتي است. ميخواهم بر اين نكته تأكيد كنم كه امروز كلاسهاي درس ما برخلاف قبل كه استاد محور بودند، دانشجو محور هستند و بهويژه در حوزه موضوعات مرتبط با IT، دانش و علم بدنه آموزش گيرنده بيشتر از مجموعه آموزشدهنده است. اجازه دهيد مقداري بيشتر توضيح دهم.
به نظر من، كلاسهاي درسي فعلي ما در دانشگاهها از حيث ظاهر، تأكيد ميكنم از حيث ظاهر، تفاوت چنداني با كشورهاي پيشرفته ندارند. مثلاً در دانشگاههاي خارج از كشور، به تازگي چهار واحد HTML نويسي براي دانشجويان در نظر گرفته شده است. خوب در كشور ما هم همين وضعيت وجود دارد، اما شوراهايي كه طرح درس مينويسند، خيلي دير به تغييرات واكنش نشان ميدهند. مثلاً من الان درس ارتباطات بينالمللي را تدريس ميكنم.
در اين درس همه تئوريها هستند اما از اينترنت به عنوان بزرگترين ابزار ارتباطي بشر و تأثيرات آن در روابط بينالمللي چيزي نميبينيد و اين ضعف بزرگي است. در نتيجه بايد فارغ از شرح درس، خود استادان مطالبي را مطرح كنند. به عنوان نمونهاي ديگر، جامعه اطلاعاتي هم اكنون در شرح درس دانشگاهها نيست، اما معلم ارتباطات مگر ميتواند به اين موضوع اشاره نكند؟
در مورد خود بنده هم كه شما ميفرماييد بروز هستم، علت آن ارتباط هميشگي و دائمي با مقولات ارتباطي است. يعني از همان زمان BBSها و اينترنت اوليه كه از طريق فيزيك نظري به ايران آمد، درگير اين فضا بودهام. ضمن آنكه به ويژه تأكيد دارم كه در اين زمينه خودم را محصول حوزه آكادميك و آموزشهاي آكادميك نميدانم. اما يك نكته را هميشه گفتهام. در دوره فوقليسانس و دكتري، وامدار يكي از استادان گرانقدرم هستم و ايشان آقاي دكتر معتمدنژاد هستند.
يعني ايشان در تعديل و منطقيسازي بنده در فضاي وب نقش مهمي داشتند. يك بار هم در جاي ديگري گفتم كه اگر ايشان نبودند، شايد من الان داشتم در جاي ديگري براي مايكروسافت كار ميكردم. در واقع اين موضوع گرانقيمتترين چيزي است كه من از دانشگاه و فضاي آكادميك گرفتهام. اينكه وب را در خدمت توسعه، آموزش، تعامل با دانشجو و ارتقاي دانش دانشجويان ببينم، مديون دكتر معتمدنژاد هستم. اما قبل از اينكه پاسخ به سؤال اول شما را كه خيلي هم طولاني شد به پايان ببرم، ميخواهم به نقش بودجه هم در اين زمينه اشاره كنم.
شما در مقام سردبير يك نشريه ميدانيد كه در صورت داشتن نيروي انساني لازم، داشتن بودجه تا چه اندازهاي ميتواند به رشد و توسعه نشريه كمك كند. ما در دانشگاههايمان براي خريد كامپيوتر يا گرفتن يك خط ADSL مشكل داريم.
پس چگونه در اين محيط، من روزنامهنگاري آنلاين را آموزش دهم؟ يعني كمبود بودجه و تجهيزات آموزشي هم معضل ديگري است كه باعث ميشود از آموزش موضوعات پيشرفته و جديد محروم بمانيم.
¨ آمدن شما به فضاي وب به سالهاي قبل بازميگردد. اين ورود چگونه اتفاق افتاد؟ البته ميدانم كه در ادامه اين صحبت به وبلاگ شما يعني دات هم خواهيم رسيد.
§ آمدن من به فضاي وب تحت تأثيرعلاقه شخصيم بود. مثلاً در آن زمان نرمافزاري بود به نام پگاسوس با يك صفحه زمينه آبيرنگ كه آن رنگ آبي هنوز براي من نوستالژي دارد. آن موقع صفحات وب را وقتي به صورت آنلاين دريافت ميكرديم، شوق خاصي برايمان داشت. بعد وارد فضاي BBSها شدم و مدتي هم اينگونه گذشت. اما پس از كار با دكتر معتمدنژاد، رفتارهايم در اين فضا مقداري عوض شد. فناوري را در خدمت آموزش ديدم.
البته الان هم وبگرديهاي خودم را دارم. چه بسا دانلود يك فايل موسيقي به اندازه ارسال يك ايميل مهم، برايم اهميت داشته باشد. اما آمدن من به سمت وبلاگ در پي رسيدن به اهداف خاصي صورت گرفت. اين اهداف را براي نخستين بار است كه در يك نشريه مطرح ميكنم و آنها را در وبلاگ دات هم نخواهم نوشت. چون هميشه گفتهام كه دات ادامه كلاسهاي من است.
|
 |
دكتر يونس شكرخواه متولد 1336 در مشهد است. ليسانس مترجمي زبان انگليسي، فوق ليسانس ارتباطات و دكتراي علوم ارتباطات را اخذ نموده است. فعاليت مطبوعاتي خود را از سال 1360 و با ترجمه مقاله براي روزنامه اطلاعات آغاز كرده است. سپس از سال 1361 به مدت 16 سال دبير سرويس خارجي و عضو شوراي تيتر روزنامه كيهان بوده و از سال 1369 تاكنون نيز عضو هيئت تحريريه ماهنامه تخصصي صنعت چاپ بوده است. عضو شوراي نويسندگان فصلنامه رسانه، عضو هيئت داوران چهارمين و دوازدهمين جشنواره مطبوعات، عضو هيئت داوران دومين مسابقه سالانه عكاسي مستند ايران، عضو شوراي سردبيري كتاب هفته، سردبير سايت جام جم آنلاين (به مدت سه سال)، عضو گروه چندرسانهاي فرهنگستان هنر، عضو كميته ملي اطلاعات كميسيون ملي يونسكو در ايران، عضو هيئت رئيسه انجمن ايراني مطالعات جامعه اطلاعاتي، عضو كميته راهبري اجلاس آسيا - اقيانوسيه WSIS و سردبيري سايت همشهري آنلاين از جمله برخي فعاليتهاي گذشته وحال حاضر ايشان است.
وي در زمينه تأليف و ترجمه كتاب نيز بسيارفعال است و آخرين نوشته ايشان با عنوان <روزنامه نگاري سايبر: جامعه اطلاعاتي و آزادي بيان>، به تازگي به بازار كتاب آمده است. نُه عنوان ترجمه، چهار عنوان ترجمه مشترك و ويرايش، هشت عنوان تأليف و صدها عنوان مقاله، گفتوگو و انتشار مطلب در نشريات داخلي و بينالمللي، حاصل تلاش اين استاد علوم ارتباطات است. وبلاگ تخصصي ايشان با عنوان دات روي نشاني younesspace.blogspot.com قرار داد. |
در واقع دات با اين هدف راهاندازي شد كه اگر دانشجويانم با من كاري داشتند يا مثلاً وقتي من به كلاس نميرسم يا درسي داريم كه بايد با هم گفتوگو كنيم يا ... اين موضوعات را در وبلاگ بگذارم و آنها به من ايميل بزنند. اما اين وبلاگ مرتباً در فضاي وب بين علاقمندان معرفي شد و رفته رفته كنترل اين فضا از جنبه مخاطب از دست من خارج شد. اما هدايت دات را با سه ويژگي دنبال كردهام و در واقع تمايز دات و وبلاگهاي ديگر را در داشتن اين سه عامل ميدانم:
معتبر بودن: يعني سعي كنم آنچه را كه در دات ميگذارم معتبر باشد.
مستند بودن: يعني حرفهايي كه در آنجا زده ميشود، قابليت ارجاع داشته باشد.
نشاندادن راه به دانشجويان خودم: يعني من مانند كسي كه در فضاي وب ميگردد و نشاني جاهاي جالب توجه را ميداند و در كوچه پس كوچههاي وب به چيزهاي خوبي ميرسد، آنها را براي دانشجويان يا خوانندگانش نشان بدهم.
هميشه سعي كردهام اين اصول را رعايت كنم، اما دامنه مخاطبان اكنون در كنترل من نيست. مثلاً يك دانشجوي سينما كه به موضوع Interactive Film برخورد ميكند يا يك دانشجوي اقتصاد كه با موضوع eCommerce سروكار دارد هم انتظار دارد برايش منبع تحقيق معرفي كنم.
خوب همينجا و قبل از اينكه شما سؤال كنيد كه پس اين وبلاگ با اين سطح تعاملي كه دارد، چرا جايي براي كامنت ندارد، بايد بگويم: چون سطح مخاطبان دات مشخص است، من همان تعامل و همان كامنتها را از طريق ايميل دريافت ميكنم و از اين طريق ديگر فرصت جداگانهاي را براي بررسي كامنتها اختصاص نميدهم.
در اينجا به نكته ديگري هم اشاره ميكنم؛ البته با تأكيد بر اين كه براي اولينبار آن را مطرح ميكنم و آن اينكه: دات دانشجومحور است، برخلاف آنكه ممكن است به نظر بيايد معلم محور است. چون در آن فقط معلم حرف ميزند. اما دستور جلسه اين وبلاگ توسط دانشجويان صادر ميگردد. يعني همه عناويني كه در آنجا گفته ميشود، بازتاب ايميلهاي دانشجويانم است. روراست بگويم اگر بخواهم زماني براي خواستهها و علاقمنديهاي خودم در وب بنويسم، اين كركره را پايين ميكشم و سايت ديگري راه مياندازم.
¨ خوب همين جا اين سؤال را مطرح كنم كه دات با اين فلسفه و اين همه بازديدكننده، چرا به يك سايت تبديل نشده و همچنان وبلاگ باقي مانده است؟
§ يك علت ساده دارد. ميخواهم از همان اسبي استفاده كنم كه دانشجويانم ميتوانند استفاده كنند. دانشجو نبايد تصور كند كه من يك اسب تربيت شده اصيل خريدهام به نام سايت و سوار آن در فضاي وب ميتازم و او به آن دسترسي ندارد. نه! من يك وبلاگ رايگان دارم و او هم ميتواند ديوار به ديوار من يك وبلاگ راه بيندازد. يعني اگر زماني داتكام بشوم از آن براي آموزش استفاده نخواهم كرد.
¨ پس شما به اينترنت نه به عنوان يك ابزار فني كه يك ابزار ارتباطي نگاه ميكنيد. ولي صبغه فني هم داريد.
§ همينطور است. اما فني شدن من به ميزاني است كه اولاً مخاطب را به هراس نيندازد و دوم اينكه در خدمت كارهاي خودم باشد. مثلاً من Tagهاي HTML را به دانشجويانم ميگويم؛ اما به اندازه احتياج. يعني شما وجه فني را عامدانه به صورت عيان مشاهده نميكنيد. اما به دانشجويانم ياد ميدهم كه فايل صوتي را چگونه ويرايش كنند؛ بدون اينكه از بحث فني آن نگران شوند.
¨ براي وبلاگتان چقدر وقت ميگذاريد؟ خيلي از دانشجويان شما را با نامهاي استاد دات يا استاد آنلاين ميشناسند و اين يعني هميشه آنلاين هستيد.
§ خوب من به دليل كارهايي كه دارم و نوع دسترسي به ابزارهاي ارتباطي و همچنين داشتن يك فرزند دانشجو در منزل كه او هم از من وبزدهتر است، خيلي در فضاي وب بودن و كار كردنم در فضاي وب، از هم متمايز نيستند. اما اگر بخواهم مقداري دقيقتر بگويم، دو-سه ساعت فشرده در روز به اين كار ميپردازم. اما اگر اين كار را در بازه يك هفتهاي ببينم، شايد بهتر باشد. چون در طي هفته بعضي روزها خيلي فشرده اينكار را انجام دهم، و بعضي روزها كمتر ولي هرگز تداوم در انتشار را فراموش نميكنم.
¨ به موضوع مهمي اشاره كرديد. خيلي از علاقمندان به فضاي وبلاگ از بيم نداشتن تداوم يا از بيم عدم توانايي حفظ تداوم در انتشار، هرگز به سمت وبلاگنويسي نميآيند. تعريف شما از تداوم چيست؟
§ اجازه دهيد مثالي بزنم. انرژي و تلاشي كه انتشار يك سالنامه ميطلبد، كم نيست، اما فشارها و بازههاي زماني آن نسبت به يك فصلنامه كمتر است. همينطور برويم پايينتر؛ مثلاً در ماهنامه ضربالاجلها به گونه ديگري است، در هفتهنامه همينطور و در روزنامه در اوج است. خوب همين موضوع را به سايت و وبلاگ تعميم بدهيم. وقتي سايت داريد ديگر زمان انتشار معنا ندارد. چون <روي خط> آمدهايد. در وبلاگ به نظر من اضطرار انتشار از سايت هم بيشتر است. چون تعريف مخاطب از سايت، يك سازمان است كه حاصل كار جمعي يك گروه را انتشار ميدهد. اما در وبلاگ عمل <نشر يك نفره> صورت ميگيرد.
اگر بخواهيم سايت را با روزنامه مقايسه كنيم، در سايت ماشين چاپ و كاغذ حذف شده است. در وبلاگ ساخت سازماني هم حذف شده است و فشار زماني روي آن بيشتر است. همين است كه انتظار مخاطب از تداوم انتشار را بالا ميبرد. اما اينكه يك وبلاگ زمين ميخورد و يكي ديگر اوج ميگيرد، به نظرم بهطور مستقيم تداوم مرتبط نيست. مهم اين است كه در اين تداوم آيا به تكرار ميرسد يا نه!
اگر بخواهم يك تقسيمبندي بزرگ انجام دهم ميتوانم بگويم كه وبلاگها يا me-zine هستند يعني خاطرهنويسي يا يوميهنويسي صاحب آن و يا ژورنال هستند كه به روزنامههاي يك نفره شبيه ميشوند. دسته اول شخصي هستند و دسته دوم رفتار خبريتر دارند. اما نكته اين است كه مثلاً شما در me-zine هر روز از وضعيت گربه خانگيتان يا اوضاع فني موتور اتومبيلتان مينويسيد. اما رفتهرفته اين موضوع به ورطه تكرار ميافتد و تنوع و جذابيت خود را از دست ميدهد؛ هر چند كه تداوم دارد. در وبلاگ زماني تداوم كمك ميكند كه توام با تنوع باشد و حرفي براي گفتن داشته باشد. وقتي اين موضوع پيش بيايد، ديگران كمكم به تماشاي شما ميآيند و تشويقتان هم ميكنند.
¨ خوب قبل از رسيدن به اين مرحله، ما بايد مخاطب را تعيين كنيم. يعني اين يوميه را براي چه كسي مينويسيم و چرا مينويسيم؟ شناخت آن مخاطب بازههاي زماني انتشار و نوع استمرار را هم مشخص خواهد كرد.
§ ببينيد شما داريد از ديد يك حرفهاي به موضوع نگاه ميكنيد. خوب در نشريه شبكه هم هوشمندي در تعريف مخاطب صورت گرفته است. مثلاً از مطالب پايهاي داريد تا مطالب پيشرفته. اين مشخص است كه شما مخاطب را تعريف كردهايد و براساس آن به انتشار مطلب دست ميزنيد. اما در فضاي وبلاگ اين مردم عادي هستند كه سردبير شدهاند. در اين پديده، مسئله هزينه - فايده وجود ندارد. شما در ماهنامه خودتان چون بايد سازماني را راه ببريد و به هدف مشخصي برسيد، موضوع هزينه - فايده يا مخاطبشناسي برايتان اهميت اساسي دارد. اما در وبلاگ تنها هزينهاي كه صرف ميشود، وقت همان صاحب وبلاگ است.
پس در وبلاگ، سازماني وجود ندارد. آنها كساني هستند كه قبلاً خواننده بودند و حالا سردبير شدهاند. به آنها نميتوانيم بگوييم مخاطبشناسي كنيد. به نظرم اين كار مانند سخنراني در كنار خيابان است؛ يا مردم جمع ميشوند و گوش ميدهد و يا كسي اهميتي نميدهد.
البته در مورد نوع ژورنالي وبلاگها صحبت شما كاملاً مصداق دارد. يعني مثلاً يا وبلاگ حقوق داريم يا ارتباطات است يا سينما يا ... . اين وبلاگها قطعاً بايد مخاطبشناسي داشته باشند. بهويژه نقص در شناخت مخاطب زماني بيشتر نمايان ميگردد كه وبلاگ را به زبان انگليسي بنويسيد. يعني شما ناخودآگاه به دنيا سلام ميكنيد، ولي فقط مشغول صحبت با همسايه بغلدستي هستيد و اين يعني رفتاري نامناسب با فضاي وب.
¨ حالا اگر خواننده اين گفتوگو به دنبال يك راهحل عملي باشد، براي رهايي از هراس عدم تداوم در انتشار وبلاگ، شما چه توصيهاي به او داريد؟
§ اجازه دهيد ابتدا موضوعي را توضيح دهم. هرگاه پديدهاي فني بروز ميكند، به نظر من صرفنظر از نوع پديدآمدن آن، نوع نهادينه شدن و رسوخ آن در جامعه بسيار مهم است. ممكن است عدهاي را كنار خيابان ديده باشيد كه روي يك تكه مقوا نوشتهاند: گوسفند زنده. خوب وقتي سؤال كنيد گوسفندتان كجاست؟ ميگويند: شما آدرس بدهيد، برايتان ميفرستيم. آنها از طريق يك موبايل با مثلاً باغي در كرج تماس ميگيرند و ترتيب كار را ميدهند. يا مثلاً پزشكي كه در مسير رفتن به بيمارستان، از طريق موبايل دستورات لازم جهت آمادهسازي اتاق عمل را صادر ميكند. در اين مثالها، موبايل در محل درست و دقيق خودش قرار گرفته است.
اما مثلاً به نظر من در ايران تلفن هنوز در محل درست خودش ننشسته است. در اغلب جاهاي دنيا تلفن وسيلهاي است براي انجامدادن كارهاي ضروري. در حالي كه در كشور ما عدهاي از تلفن به عنوان وسيله ديد و بازديد استفاده ميكنند. يا مثلا ًSMS براي ارسال پيام كوتاه است؛ حال آنكه عده زيادي براي شما پيامهاي مفصل ميفرستند! بايد ببينيم پديده وبلاگ چگونه نهادينه شده است. اصلاً چه كسي گفته است كه اولين برخورد ما با وبلاگ بايد در جهت توليد محتوا باشد؟ من اين را يك <غلط مشهور> ميدانم. بايد ابتدا كار با وبلاگ را بياموزيم؛ به عنوان يك مهارت ارتباطي الزاماً وسيلهاي براي توليد محتوا و جلب مخاطب.
در درس مالتيمدياي بنده در طول ترم به تعداد دانشجويانم وبلاگ ساخته ميشود و به همان تعداد دفن ميشود. هيچ اشكالي هم ندارد. فقط به عنوان ابزار از آن استفاده ميكنيم. رفتن به سمت وبلاگ ميتواند با هدفهاي كوتاهمدتتري صورت بگيرد. وبلاگ ميتواند وسيلهاي براي تمرين كارهاي فني باشد يا تمريني براي بالا بردن مهارتهاي نوشتن. پس بهتر است به مسئله، به صورت كيفي نگاه كنيم، نه كمّي. يعني اگر دغدغه نداشتن وقت وجود دارد و همزمان دغدغه اينكه اين محتواي موجود را چگونه انتشار دهيم، بهتر است با راهاندازي يك سايت شروع كنيم. چون وبلاگ اسب مسابقه است و كسي كه سوار آن شد، بايد بتازد.
¨ دات الان چند ساله است؟
§ دات دقيقاً در روز اول ماه هشتم سال 2002 آغاز به كار كرده است؛ يعني حدوداً چهارساله است.
¨ آيا مواقعي بوده كه دلتان بخواهد چيزهايي را در وبلاگتان بنويسيد و نتوانيد؟
§ بله، بهويژه مواقعي كه در مورد چيزي كه در وبلاگم نوشتهام يا چيزي كه جايي گفتهام، كسي يا كساني از من انتقاد يا تعريف ميكنند. در آن موقع دلم ميخواست جاي ديگري وجود داشت كه بگويم چرا اين تعريف شما از من درست يا غلط است يا چرا اين انتقاد نادرست است يا بجا است.
¨ آيا تا به حال دات برايتان آزاردهنده هم بوده است؟ من خاطرم هست كه يكبار در وبلاگتان به موضوعي به شدت معترض شده بوديد.
§ بله، ولي فقط همان يكبار بود. ببينيد فضاي سايبر از جمله خواصي كه دارد، يكي هم اين است كه باعث ميشود شما قضاوت زودهنگام انجام دهيد. اجازه بدهيد مثالي واقعي بزنم. چندي پيش وارد يك فضاي چت به زبان انگليسي شدم (در محيط غيرايراني) و ميخواستم ارزيابي كنم كه دوستي در اين فضا چقدر پايدار است يا چگونه شكل ميگيرد. نگاهي انداختم به اسامي مستعار و در مقابل كسي كه نام ساحل را بر خود گذاشته بود، من نام پرنده دريايي را انتخاب كردم. او به سرعت متوجه من شد و بعد از پرسيدن همان سؤال اوليه معرف ASL، پرسيد از كدام كشور هستي؟ من پاسخ دادم: بيسرزمينم. او سؤال كرد مگر ميشود؟
من در پاسخ گفتم: خوب پرنده دريايي كه سرزمين ندارد. در ادامه مكالمه نيز هر مطلبي كه از جانب او بيان ميشد، من دقيقاً نقطه متضاد آن را ميگفتم تا ببينم اثر اوليه نام من كه قرابتي با نام او داشت، تا چه مدت دوام خواهد آورد. پس از مدتي كه از ديالوگ ما گذاشت، به او گفتم بهتر است اين موضوع را ادامه ندهيم. چون من يك محقق هستم و در حال تحقيق روي موضوعي هستم كه خدمت شما گفتم، و به نتيجه هم رسيدهام.
به او گفتم: تمام پاسخهاي من با توجه به پاسخهايي كه او ميداد تنظيم ميشد و ميخواستم به يك نتيجهگيري خاص برسم. اما شايد براي شما جالب باشد كه بدانيد پاسخ طرف مقابل چه بود. او به من گفت: در نوشتههايت تجديدنظر كن. تو فقط وانمود ميكني و اصلاً اين آدمي كه گفتي نيستي، اگر نه اسم خودت را مرغ دريايي نميگذاشتي. يعني او اصلاً حرفهاي من را باور نكرد.
روي قضاوتهاي زودگذر تأكيد كنم كه نمونهاي از آن را برايتان ذكر خواهم كرد. موضوع ديگر كه برايم آزاردهنده است، كليشه است و تكرار كليشه. مثلاً لحن خودماني از كجا براي وبلاگ آمده است؟ اينكه همه وبلاگها را خودماني بنويسيم، يك كليشه است. آيا همه بايد غيررسمي بنويسند؟ آيا همه ميتوانند غيررسمي بنويسند؟ آيا غيررسمينويسي ضرورت است يا يك مد؟
اگر بخواهيم از اين مسائل بگويم، بلندنويسي بيش از حد، پيچيدهنويسي بيش از اندازه و با ادا و اصول نوشتن متون نيز بسيار آزاردهنده هستند. اما بهطور خاص در مورد دات، عرض ميكنم كه يك بلاگر در يك جاي ديگر دنيا از من انتقادي كرده بود كه چرا مثلاً تاكنون در دات مطلبي درباره فلان موضوع نوشته نشده است. اين موضوع باعث شد حملات زيادي به ايشان صورت گيرد كه به نظرم كاملاً بيدليل و منطق بود. يعني آن شخص، قرباني حملهاي بيدليل شد. من اصلاً چنين چيزهايي را شايسته فضاي وب نميدانم.
¨ آيا تا به حال تلاش كردهايد دايره مخاطبان خودتان را محدود كنيد؟
§ بله و خوشبختانه با آمدن تعدادي از همكارانم به فضاي وب، اين امكان فراهم شده است. همكاراني مانند آقاي دكتر توكلي يا آقاي دكترعاملي كه به اين فضا وارد شدهاند، اين امكان را به من ميدهند كه بعضي از مخاطبانم را به آنان ارجاع دهم. يعني بگويم كه شما به جاي اشتباهي آمدهايد، پاسخ شما در اين فضاهايي كه به شما معرفي ميكنم يا ايميلتان را فوروارد ميكنم، بهتر و دقيقتر يافت ميشود.
¨ به عنوان سؤال آخر، تا چه زماني قصدداريد دات را ادامه دهيد؟
§ از شما چه پنهان الان هم بدم نميآيد كه آن را به بهانهاي رها كنم، نه به لحاظ اينكه علاقهاي به آن ندارم، بلكه به لحاظ اينكه هماكنون بيش از آنكه لذت انجامدادن اين كار برايم مانده باشد، احساس وظيفهاي است كه در قبال آن دارم و بديهي است كه اگر زماني درسهايم را در دانشگاه كنار بگذارم و در اين رابطه تدريس نداشته باشم، طبيعتاً دات كه امتداد كلاسهايم است نيز تعطيل خواهد شد. ولي حداقل در كوتاهمدت چنين قصدي ندارم.
¨ با سپاس از شما كه اين وقت را در اختيار من و خوانندگان ماهنامه شبكه قرار داديد.
§ من هم از شما متشكرم و اميدوارم مجله خوب شما كه من هم از ابتدا از خوانندگانش بودهام، هميشه همينطور خواندني باقي بماند.