 |
|
هرمز پوررستمي، مدير مسوول ماهنامه شبکه |
سرم شلوغ بود، ناجور ...
«سرم شلوغ بود، ناجور...»، «بدجوري گرفتارم، مدتهاست چيزي ننوشتم. بيزيِ بيزي هستم...»، «اين دفترچه دارد همينجور خاك ميخورد و من فرصت نميكنم چيزي بنويسم ...».
اهالي دنياي سايبر و بهويژه آنها كه با وبلاگها بيشتر سروكار دارند، با اين جملات به خوبي آشنا هستند. بسياري از وبلاگها، پس از يك دوره فعاليت نسبتاً منظم و پرشور، بهتدريج با بهكارگيري جملاتي از اين دست، گاه بيسروصدا و گاه همراه با غزلي، دستكم با نوشتن در فضاي سايبر خداحافظي ميكنند.
سايتها و وبلاگها، اگر چه پديدههايي بسيار مدرن در محيط رسانهاي هستند و خصوصيات خاص خود را دارند، اما در يك نگاه كلي تابع همان قواعد اساسي رسانهاي هستند، كه يكي از آنها ميگويد: آمدن در اين محيط آسان است، اما ماندن در آن دشوار و موفقيت، بسيار دشوار. و اين دشواري امروزه، گريبان بسياري از سايتها و وبلاگها را گرفته است.
آمدنم بهر چه بود...
تب وبلاگنويسي كه راه افتاد، بسياري از هموطنان و همزبانان ما را نيز به خود مبتلا كرد. به نظرم، آنها با هر انگيزهاي كه آمدند، در مجموع اين يك پديده مثبت و تأثيرگذار در حيات رسانهاي ما محسوب ميشود كه در جاي خود بايد مورد مطالعه قرار گيرد. بهويژه از جنبههاي جامعهشناختي و روانشناسي اجتماعي. تحليل محتواي بسياري از اين وبلاگها ميتواند ما را با روحيات بخشي از جامعه ما و بهويژه جوانان كه درصد مهمي از جامعه ما را ميسازند، آشنا كند. انگيزه آمدن آنها به فضاي مجازي، هرچه كه باشد، از يك <خودنمايي> ساده و سالم گرفته تا واگويه حرفهايي كه سالها در دل بوده و جايي نمييافته تا بر زبان جاري شود، از نياز ساده ارتباط داشتن و شناخته شدن تا لذت عضوي از جمعي بودن، حتي با هويتي گاه ساختگي، و بسياري انگيزههاي ديگر، اينك تابلويي در برابر ماست كه خواندن و يا در واقع كشفرمز كردن لايههاي تودرتوي آن ميتواند ما را با خواستهها، دلبستگيها، نيازها و رازهاي يك نسل نو آشنا كند.
آنها بهر هر چه كه آمدهاند، اينك، اثر انگشت خود را - بخوانيم نيازهاي دل جوان خود را - بر ديوارههاي اين غار نهادهاند. و اكنون آنان كه مشعل در دست دارند، اگر بخواهند، ميتوانند پا به درون غار بگذارند و از هزارتوهاي روان يك نسل نو تا حدودي آگاه شوند. در دنياي پيش از اين، شايد، آنان بايد ميلياردها هزينه ميكردند تا دريابند كه در درون اين نسل چه ميگذرد. اينك اما، آنان خود پيشگام شده و آن را در برابر ديدگان گذاشتهاند. فقط خواندن بلد بايد بود.
به كجا ميروم آخر...
هدف من در اين نوشته، بيش از آنكه تحليل محتواي سايتها و وبلاگها باشد، بيشتر حول و حوش چرايي آمدن، چگونگي ماندن يا نماندن آنهاست. اكنون آن موج اوليه وبلاگنويسي كه بسياري را در فضاي سايبر به خود مشغول داشته بود، تا حدودي فرو نشسته است. البته من، اينگونه احساس ميكنم؛ در عوض وبلاگها و يا سايتهايي با محتوايي عميقتر، تخصصيتر و حرفهايتر بهجا مانده و يا پديد آمدهاند: وبلاگهايي بسيار پرمحتوا در زمينههاي علمي، فرهنگي، مذهبي، اجتماعي و... بهطوري كه وبگرديِ نسبتاً تفنني من در سالهاي گذشته، امروز به يك نياز اساسي تبديل شده است. حجم عظيمي از ادبيات كلاسيك و مدرن ما امروزه به محيط سايبر منتقل شده است. كمتر هنرمندي در رشتههاي مختلف هنري را ميتوان يافت كه پايگاهي براي خود نساخته باشد و يا دست كم در يك پايگاه جمعي حضور نداشته باشد. پزشكان ما به تدريج محيط وب را به مدرسهاي عظيم تبديل ميكنند كه در آن دانستههاي خود را با ديگران به اشتراك ميگذارند. رسانههاي سنتي به تدريج، بخشي از امكانات و نيروهاي خود را به نسخه <روي خط> خود اختصاص ميدهند و جالبتر آنكه حتي بعضي از شركتها، واحدي را براي تهيه اخبار و مقالات براي ارايه در وب تأسيس كردهاند. و اينها در كنار هزاران نفري است كه همچنان شهروندان تنهاي دنياي مجازي هستند. گويي يكي از مزيتهاي جنبي اينترنت، توجه به فعاليتهاي جمعي است كه ما ايرانيان، سخت بدان محتاجيم.
و چند نكته ...
به عنوان كسي سه چهارم عمر چهلساله خود را مصرفكننده حرفهاي رسانهها بوده و نيمي را به توليد در اين عرصه گذرانده، تجربياتي دارم كه اميدوارم بتوانم به تدريج بخشي از آن را به جواناني كه تازه به اين وادي قدم نهادهاند تقديم كنم. در اينجا فهرستوار چندتايي از آنها را مرور ميكنم و اميدوارم كه در فرصتهاي ديگر بيشتر و بهتر بدان بپردازم.
● استمرار و نظم در انتشار، به نظرم يكي از مؤلفههاي اساسي دنياي رسانهها، از جمله در دنياي مجازي است. اگرچه در محيط فعلي اينترنت به ويژه در كشور ما، كسب درآمد از طريق محتوا يا تبليغات بسيار دشوار است و اين، كار را براي استمرار دشوار ميكند، اما تعيين اهداف كوچكتر كه بدون نياز به پول فراوان بتوان از پس آن برآمد، ميتواند يكي از راههاي بقا در اين محيط باشد. تا روزي كه زيرساختهاي فني اجازه كسب درآمد را از اين طريق ممكن كند، بايد روشهاي ديگري را جايگزين آن كرد.
● تخصصي شدن در يك زمينه خاص ميتواند به بقاي يك رسانه در محيط سايبر كمك كند. امروزه در جهان بسيار پيش ميآيد كه يك رسانه معتبر، از يك وبلاگ يا سايت شخصي خبر يا تحليل نقل ميكند. تخصصي شدن و يا دست كم برجستهتر شدن يك موضوع در كنار ديگر موضوعات، ميتواند خوانندگان ثابتي را براي يك پايگاه اينترنتي، اعم از سايت يا وبلاگ فراهم كند. و اين موضوع، پس از حل مشكلات مربوط به پرداخت الكترونيكي، ميتواند زمينه درآمدزايي را براي آن پايگاه آماده نمايد.
● كمالگرايي و دغدغه بهترين بودن، ضمن اينكه ميتواند انگيزه مناسبي براي ارتقاي سطح كيفي يك رسانه باشد، اگر از حد معمول و معقول فراتر رود، فلجكننده خواهد بود و پس از فروكش كردن شور اوليه، رسانه را به سرعت به سوي نابودي خواهد كشانيد.
● اگر چه سرعت، خصيصهِ جداييناپذير دنياي مجازي است، اما صبوري نيز خصيصهِ جداييناپذير موفقيت است. به گمانم هم ميتوان سريع بود و هم صبور. سرعت براي كار، صبوري براي موفقيت در كار.
● اگر پايگاهي ساختهايم، رسانهاي كه مخاطباني يافته و امروزه، به هر دليلي، ديگر توان ادامه دادن اين راه وجود ندارد، آن را به روزمرهگي نكشانيم. ما كار خود را كرده و لذتمان را بردهايم؛ با روزمرهگي آن را به ابتذال نكشانيم. شجاعت آن را داشته باشيم كه نيرو و خلاقيتمان را در جايي و زماني ديگر بيازمائيم.
● رسانههاي دنياي مجازي، عمري چندان طولاني ندارند، اما در همين مدت كوتاه، گستردگي فراواني يافتهاند. تبادل تجربيات در اين حوزه، ميتواند از تكرار اشتباهات جلوگيري كند. از تبادل تجربه استفبال كنيم.